مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٠٢ - رؤیای یکی از علمای بزرگ
هم زنش همراهش بود و هم مادرش. مرد خیلی قوی و شجاعی بود. وقتی میخواهد به میدان برود، زن او مانع میشود: کجا میروی، من را به کی میسپاری؟ (تازه زفاف کرده بود) پس من چه کنم؟ فوراً مادرش آمد و گفت: پسرم! مبادا حرف زنت را بشنوی. امروز روز امتحان توست. اگر امروز خودت را فدای حسین نکنی، شیر پستانم را به تو حلال نخواهم کرد. این مرد بزرگ میرود میجنگد تا شهید میشود.
بعد همین زن، عمود خیمهای را برمیدارد و به دشمن حمله میکند. اباعبداللَّه فریاد میکند: ای زن برگرد! خدا بر زنان جهاد را واجب نکرده است. امر آقا را اطاعت میکند. ولی دشمن رذالت میکند، سر این مرد بزرگ را از بدن جدا و برای مادرش پرتاب میکنند: بیا بچهات را تحویل بگیر! سر جوانش را بغل میگیرد، به سینه میچسباند، میبوسد: مرحبا پسرم، آفرین پسرم، حالا دیگر من از تو راضی شدم و شیرم را به تو حلال کردم. بعد آن را به طرف لشکر دشمن میاندازد و میگوید: ما چیزی را که در راه خدا دادهایم پس نمیگیریم.
اباعبداللَّه یک وقت میبیند در این صحنه جزء افرادی که آمدهاند و از او اجازه میخواهند، یک بچه ده دوازده ساله است که شمشیر به کمرش بسته است؛ آمد خدمت آقا عرض کرد: اجازه دهید من به میدان جنگ بروم (وَ خَرَج شابٌّ قُتِلَ ابوهُ فِی الْمَعْرَکة. این طفل کسی است که قبلًا پدرش شهید شده است.) فرمود: تو کودکی، نرو. عرض کرد: اجازه دهید، من میخواهم بروم. فرمود: من میترسم مادرت راضی نباشد. گفت: «یا اباعبداللَّه! انَّ امّی امَرَتْنی» مادرم به من فرمان داده و گفته است باید بروی، اگر خودت را فدای حسین نکنی از تو راضی نیستم. این طفل آنچنان باادب است، آنچنان باتربیت است که افتخاری درست کرد که احدی درست نکرده بود. هر کسی که به میدان میرفت، خودش را معرفی میکرد. در عرب رسم خوبی بود که افراد، خود را معرفی میکردند و به همین جهت که این طفل خود را معرفی نکرد، در تاریخ مجهول مانده که پسر کدامیک از اصحاب بوده است. مقاتل، او را نشناختهاند، فقط نوشتهاند: «وَ خَرَجَ شابٌّ قُتِلَ ابوهُ فِی الْمَعْرَکةِ». چرا؟ آیا رجز نخواند؟ رجز خواند اما ابتکاری به خرج داد و رجز راطور دیگری خواند؛ ابتکاری که هیچ کس به خرج نداده بود. این طفل وقتی به میدان رفت، شروع کرد به رجز خواندن. گفت: «امیری حُسَینٌ وَ نِعْمَ الْامیرُ» ایهاالناس! من آن کسی هستم که آقایش حسین است و برای معرفی من همین کافی است.