مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٩٧ - بیان سوم از « وحدت وجود »
تعبیر و نه با این پایه، اما ایشان این را با یک پایه فلسفی بیان کرد یعنی آن مطلبی که عرفا میگفتند فقط با اشراق قلبی قابل درک است و با عقل نمیشود آن را فهمید صدرالمتألهین با بیان عقلانی همان مطلب را ثابت کرد. اینجا یکی از آن جاهایی است که ایشان توفیق داد میان نظر عقل و نظر عرفان، و یکی از آن نکات بسیار برجسته فلسفه اوست و این جمله «بسیط الحقیقة کل الاشیاء ...» مال اوست. در کتاب بحثی در تصوف دکتر غنی (من تعجب میکنم از اینها که چگونه شجاعت دارند در این حرفها) نوشته که «اول کسی که این جمله را گفت حاج ملاهادی سبزواری بود» در صورتی که کتابهای ملاصدرا پر است از این جمله، اصلًا یک باب دارد تحت همین عنوان. چون فقط کتاب حاج ملاهادی سبزواری را احیاناً در دست داشته یا از کسی شنیده، خیال کرده اول کسی که گفته او بوده است.
بنا بر این نظریه، تا حد زیادی جمع میشود میان نظر عرفا و نظر فلاسفه؛ یعنی صدرالمتألهین برای وجودْ مراتب قائل میشود و در عین حال آن حرف عرفا هم تصحیح میشود که عالم ظهور است، چون او وجودی است که در عین حال این وجود ظهور است برای وجود دیگر.
این یک مقدار بیانی بود در زمینه وحدت وجود. در این زمینه عرفا خیلی حرفها زدهاند، زیاد گفتهاند به تعبیرات مختلف. مولوی در اوائل مثنوی میگوید:
ما عدمهاییم هستیها نما | تو وجود مطلق و هستی ما | |
ما که باشیمای تو ما را جان جان | تا که ما باشیم با تو در میان | |