مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٩٤ - بیان اول از « وحدت وجود »
دریا بزرگ است و نهر کوچک. محدود با محدود میتواند نسبت داشته باشد اما محدود با نامحدود اصلًا نسبت ندارد. اینکه انسان در بینش خود اشیاء را بزرگ و کوچک میبیند با مقایسه میبیند. وقتی ما میگوییم این کوچک است و آن بزرگ، آن کوچک به مقایسه یک شیء دیگر کوچک است و این بزرگ به مقایسه یک شیء دیگر بزرگ است. در همین امور محسوسه، یک شیء که همیشه به نظر ما بزرگ میآید، وقتی همان را در مقابل یک بزرگتر از خودش میبینیم خیال میکنیم کوچک شده. مثلًا یک آدم بلندقد که همیشه به نظر ما عجیب میآید، وقتی با یک آدم بلندقدتر از خودش- که یک سر و گردن از او بلندتر است- راه برود آدم خیال میکند کوچک شد. نظر انسان این است.
عارف وقتی که عظمت لایتناهای حق را شهود میکند (علم لایتناهی، قدرت لایتناهی، کمال لایتناهی) متناهی در مقابل لایتناهی اصلًا نسبت ندارد؛ حتی گفتن اینکه این بزرگتر است از آن، درست نیست، چون باید آن را یک چیزی حساب کرد و گفت این بزرگتر است. لهذا در حدیث هم هست که از امام سؤال کردند: آیا معنی «اللَّهُ اکبَر» اللَّهُ اکبَرُ مِنْ کلِّ شَی ءٍ است؟ خدا بزرگتر است از هرچیز؟ فرمود: نه، این حرف غلط است، اللَّهُ اکبَرُ مِنْ انْ یوصَفَ خدا بزرگتر است از اینکه به توصیف دربیاید نه بزرگتر است از هرچیز دیگر، که اشیاء قابل مقایسه با خدا باشند، بعد بگوییم ولی خدا از آنها بزرگتر است؛ نه، اصلًا قابل مقایسه نیستند.
این است که عارف که عظمت حق را شهود میکند (اینجا دیگر وحدت شهود میشود) قهراً غیر او را اساساً نمیتواند ببیند: اگر آن وجود است اینها دیگر وجود نیست، اگر آن قدرت است اینها دیگر قدرت نیست، اگر آن عظمت است اینها دیگر عظمت نیست، اصلًا او شیء است، اینها لاشیء هستند. سعدی یکی دو جا که خواسته موضوع وحدت عرفانی را بگوید تقریباً در همین سطح گفته نه بیشتر. یکی از شعرهای معروف بوستان است، میگوید:
ره عقل جز پیچ در پیچ نیست | برِ عارفان جز خدا هیچ نیست | |