مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٩ - درس سوم مایه های عرفان اسلامی
محبتها و عُلقههای انسانی یاد شده است. قرآن از تسبیح و تحمید تمام ذرات جهان سخن گفته است و به تعبیری از آن یاد کرده که مفهومش این است که اگر شما انسانها تفقّه خود را کامل کنید، آن تسبیحها و تحمیدها را درک میکنید. بعلاوه قرآن در مورد سرشت انسان مسئله نفخه الهی را طرح کرده است.
اینها و غیر اینها کافی بوده که الهام بخش معنویتی عظیم و گسترده در مورد خدا و جهان و انسان و بالاخص در مورد روابط انسان و خدا بشود.
همچنان که اشاره شد، سخن در این نیست که عرفای مسلمین از این سرمایهها چگونه بهره برداری کردهاند، درست یا نادرست؛ سخن درباره اظهارنظرهای مغرضانه گروهی غربی و غربزده است که میخواهند اسلام را از نظر معنویت، بی محتوا معرفی نمایند. سخن درباره سرمایه عظیمی در متن اسلام است که میتوانسته الهام بخش خوبی در جهان اسلام باشد. فرضاً عرفای مصطلح نتوانسته باشند استفاده صحیح کرده باشند، افراد دیگری که به این نام مشهور نیستند استفاده کردهاند.
بعلاوه روایات و خطب و ادعیه و احتجاجات اسلامی و تراجم احوال اکابر تربیت شدگان اسلام نشان میدهد که آنچه در صدر اسلام بوده است صرفاً زهد خشک و عبادت به امید اجر و پاداش نبوده است.
در روایات و خطب و ادعیه و احتجاجات، معانی بسیار بلندی مطرح است.
تراجم احوال شخصیتهای صدر اول اسلام از یک سلسله هیجانات و واردات روحی و روشن بینیهای قلبی و سوزها و گدازها و عشقهای معنوی حکایت میکند. ما اکنون یکی از آنها را ذکر میکنیم.
در کافی مینویسد: رسول خدا روزی پس از ادای نماز صبح چشمش افتاد به جوانی رنگ پریده که چشمانش در کاسه سرش فرو رفته و تنش نحیف شده بود، در حالی که از خود بیخود بود و تعادل خود را نمیتوانست حفظ کند. پرسید: کیفَ اصْبَحْتَ؟ حالت چگونه است؟ گفت: اصْبَحْتُ موقِناً در حال یقین بسر میبرم. فرمود:
علامت یقینت چیست؟ عرض کرد: یقین من است که مرا در اندوه فرو برده و شبهای مرا بیدار (در شب زنده داری) و روزهای مرا تشنه (در حال روزه) قرار داده است و مرا از دنیا و مافیها جدا ساخته تا آنجا که گویی عرش پروردگار را میبینم که برای رسیدن به حساب مردم نصب شده است و مردم همه محشور شدهاند و من در میان