مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٥٤ - محیی الدین عربی، پدر عرفان اسلامی
از همان زن کنایه میآورم، یعنی مفهوم لفظ و ظاهری که من دارم میگویم همین زن را دارم میگویم (فکل اسم اذکره فی هذا الجزء فمنها اکنّی و کلدار اندبها فدارها اعنی: من هر اسمی اگر ببرم، سُعاد بگویم، هند بگویم، مقصود اوست، و هر داری را که من ندبه کنمدار او را قصد کردهام) ولی در عین حال معنای شعر سمبلیک این نیست که مثلًا وقتی میگوید شراب، از شراب [چیز دیگر اراده شده] مثل اینکه ما میگوییم «رأیت اسدا» و از «اسد» مستقیماً رجل شجاع اراده شده؛ نه، از شراب، شراب اراده میشود ولی شراب را وقتی که توصیف میکند هدفش از توصیف شراب چیز دیگر است، نه اینکه لفظ «شراب» که میگوید، مجازاً میگوید و بجای لفظ «شراب» باید یک چیز دیگر بگذاریم. در مَجازاتی که ادبا به کار میبرند این طور است که لفظی را بجای لفظ دیگر به کار میبرند که اگر لفظ اصلی را بگذاریم معنا تغییر نمیکند، ولی در بیان سمبلیک چیز دیگر است و آن این است که درباره یک معنی بحث میکند، این مطلب او ظاهری دارد که ظاهرش هم درست است، یعنی یک معنایی دارد، ولی روحش [چیز دیگری است و] یک باطن دیگری در کار است. این عین اقتباس از همان کار قرآن است: ظاهر و باطن. «ظاهر و باطن» معنایش این نیست که لفظ قرآن وضع شده برای معنای باطنی و معنای ظاهری مَجاز است، بلکه به این معنی است که در آنِ واحد بطون متعدده دارد؛ یک ظاهر دارد و یک باطن؛ اهل ظاهر ظاهرش را میفهمند و اهل باطن باطنش را. بعد میگوید:
و لم ازل فیما نظمتها فی هذا الجزء علی الایماء علی الواردات الالهیة و التنزلات الروحانیة و المناسبات العلویة جریا علی طریقتنا المثلی فانّ الاخرة خیر لها من الاولی.
و بعد میگوید خود آن خانم هم میدانست: «و لعلمها (رضی اللَّه عنها) بما الیه اشیر و لا ینبّهک مثل خبیر و اللَّه یعصم قارئ هذا الدیوان من سبق خاطره الی ما لایلیق بالنفوس الابیة.» او خودش هم میدانست و مبادا کسی که این دیوان را میخواند خیال کند که مقصود ما فقط همین معنای ظاهری بوده.
بعد میگوید دیوان من که منتشر شد بعضی از علما نقد کردند، ایراد گرفتند، شاید بعضی از فقها تفسیق و تکفیر کردند. وقتی که مقصود اصلی را برای او شرح