مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٥٢ - یزیدی گری
یک «لسان الغیب» و یک مرد خیلی عالی و قدّیس ساختهاند، خوب اشتباه کردهاند، چون تاریخ که چیزی را نشان نمیدهد، عوام این حرف را میزنند، دیوانش هم که سراسر این است، پس حافظ اساساً همین هم هست، بیش از این هم چیزی نبوده.
ولی اینطور نیست و همه اشعار حافظ آن جورها نیست. اگر ما اینطور درباره حافظ قضاوت کنیم و حافظی پیدا شود بخواهد ما را به محاکمه بکشد، جوابی در برابرش نداریم. اگر کسی بخواهد درباره حافظ از روی دیوانش قضاوت کند (که بحث ما فعلًا در این است، ما تاریخ حافظ را قبلًا بحث کردیم) مثل هر شاعر دیگری، باید تمام این دیوان را از اول تا به آخر در نظر بگیرد، چون بلاتشبیه درباره قرآن کریم ما داریم که «الْقُر انُ یفَسِّرُ بَعْضُهُ بَعْضاً» (بعضی از قرآن مفسر بعضی هست) و خود قرآن برای خودش «متدولوژی» بیان کرده (هُوَ الَّذی انْزَلَ عَلَیک الْکتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْکماتٌ هُنَّ امُّ الْکتابِ وَ اخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَامَّا الَّذینَ فی قُلوبِهِمْ زَیغٌ فَیتَّبِعونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْویلِهِ) [١] و خود قرآن این باب را برای اولین بار باز کرده، باب متشابه گویی و محکم گویی و اینکه آن محکماتامّ الکتاب باشد یعنی مرجع همه کتاب باشد و مقیاسی باشد برای متشابهات. ما درباره قرآن هم اگر بخواهیم بعضی از آیات آن را استخراج کنیم و بعد همانها را مقیاس قرار بدهیم، چیزی در میآید غیر از آنچه که خود قرآن میخواهد، و اغلب کتابهای مهم همینطور است که نمیشود انسان قسمتی از آن را، بعضی از آن را بگیرد و تفسیر کند.
حافظ در کتاب خودش یک کلید به دست ما داده است و آن کلید این است که کلماتی به کار میبرد که آن کلمات همه نشان میدهد که میخواهد بگوید من مردی از این تیپم؛ مثل کلمه عارف، کلمه صوفی [٢]؛ کلمات مقدس در حافظ از قبیل سالک، عارف، طریق، طریقت، رونده، مرشد، پیر. اینها نشان میدهد که این دیوان از تیپ دیوانهایی است که عرفا تنظیم کردهاند، در زبان عربی و در زبان فارسی.
ما اول باید برویم سراغ عرفا بهطور کلی. حافظ را ما نمیتوانیم از عرفا جدا کنیم و تفسیر کنیم، چنین چیزی محال است. مولوی را ما نمیتوانیم از عرفا جدا
[١] آل عمران/ ٧[٢] البته «صوفی» را خیلی اوقات نقد هم میکند. بعضی از اینها را نقد کرده ولی بعضی را نقد نکرده است.