مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤٠ - حافظ از نگاه دیوانش
یعنی آن آدم لذتجوی لذت پرست میخوارهای که سروکارش جز با شراب و رباب و چنگ و این حرفها نیست، یعنی یک آدم به اصطلاح امروزیها اپیکوری، در کار خودش از حافظ مدد میگیرد، و در بسیاری از مجالس و بزمها دیوان حافظ، سومِ شراب و رباب است، که میبینید، و از طرف دیگر همین دیوان حافظ در محافل دیگری همیشه بوده و هنوز هم هست، در محافلی که افرادی میآیند مینشینند، حالت تجرد به خودشان میگیرند، گناهان خودشان را یاد میکنند، عبادت میکنند، حالت ذکر به خودشان میگیرند، شعرهای حافظ را میخوانند، اشک میریزند و میگریند، افراد خیلی بزرگی حافظ از سجادهشان جدا نمیشود؛ یعنی در بزم آنها سوم شراب و رباب است، و در محفل الهی و روحانی اینها سومِ قرآن و صحیفه سجّادیه است. اینها دیگر صحبت «به خودبندی» نیست، و من چنین اشخاصی را سراغ دارم. افرادی نظیر مرحوم فیض مثلًا، به حافظ به این چشم و دیده نگاه میکردند. حالا این چگونه است؟ و واقعاً هم اگر ما به اشعار حافظ نگاه کنیم، لااقل در نظر ابتدایی این دوگانگی و دوگونگی را در آن میبینیم. پس حافظ کیست؟
حالا ما هستیم و میخواهیم از همین شعرهایش او را بشناسیم، فعلًا ما به تاریخش کار نداریم؛ حافظ کیست؟ از این شعرهایش میخواهیم بفهمیم که او کیست.
شناخت یک نفر از روی اثرش، دیوانش، کاری است منطقی، یعنی دیوانش را باید تحلیل کرد، حالا ممکن هم هست احیاناً کسی برسد به جایی که آخرش نتواند او را بشناسد، ولی بالاخره اقدام به این کار، کاری است عملی، بعد ببینیم به نتیجه میرسیم یا نمیرسیم. اگر نرسیدیم که نرسیدیم، ولی اگر رسیدیم راه، راه صحیحی است، راه تحلیل دیوان و اثر یک شاعر.
در مورد حافظ، فرضیههای زیادی هست. ما باید این فرضیهها را یک یک بیان کنیم، بعد هریک از آنها را با قرائن موجود تطبیق بدهیم، ببینیم قرائن همین دیوان حافظ با آن تطبیق میکند یا تطبیق نمیکند، و احیاناً قرائن تاریخی هم ممکن است در بعضی موارد به کمک ما بیاید، درست مثل همین که علمای امروزی در مسائل طبیعی، اول یک فرضیهای در ذهنشان برق میزند، به اصطلاحْ این مرحله تئوری است، بعد میآورند در مرحله پراتیک و عمل، ببینند این فرضیه با واقع انطباق پیدا میکند یا نمیکند.