مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١٨ - کمال هدفی و کمال وسیله ای
شدهاند.
لازمه این مکتب و این فلسفه هرج و مرج است. فلسفهای که در آن عصیان دارای ارزش ذاتی باشد، مستلزم هرج و مرج است. سارتر خیلی کوشش میکند که این تهمت را از خودش و مکتبش دور کند ولی نمیتواند. مکتبی که برای عصیان ارزش ذاتی قائل است، نمیشود در آن هرج و مرج نباشد. در مکتب اسلام «امکان عصیان» است که برای انسان ارزش است؛ یعنی انسان میتواند عصیان کند و میتواند اطاعت کند، میتواند بالا برود و میتواند پایین بیاید. آیا کبوتر که عصیان نمیکند، از انسان بالاتر است؟ خیر، او عصیان نمیکند چون نمیتواند عصیان کند.
توانایی اطاعت و عصیان معادل یکدیگرند و این توانایی برای انسان کمال است.
موجودات دیگر چنین توانایی را ندارند و لهذا مکلّف و آزاد و مختار نیستند.
بله، بعد از عصیان، بازگشت- که نام آن «توبه» است- برای انسان کمال است. با بازگشت از عصیان است که یک اسم از اسماء حق تعالی (یعنی اسم غفور و آمرزنده) تحقق پیدا میکند. اگر عصیانی و توبهای نبود، غفرانی نبود. نه اینکه اگر عصیان نبود خدا غفور نبود. عصیان، سقوط و توبه بازگشت است. با این سقوط و بازگشت است که غفران حق تحقق پیدا میکند.
در روایت وارد شده است که خداوند متعال فرمود: اگر انسانهایی که من خلق کردهام در روی زمین عصیان نمیکردند، بار دیگر موجوداتی خلق میکردم تا عصیان کنند و سپس توبه کنند تا آنها را بیامرزم. پس عصیان، خودش یک ارزش ذاتی نیست.
آزادی یعنی نبودن مانع، نبودن جبر، نبودن هیچ قیدی در سر راه؛ پس آزادم و میتوانم راه کمال خودم را طی کنم، نه اینکه چون آزاد هستم به کمال خود رسیدهام.
آزادی مقدمه کمال است نه خود کمال. یک موجود که باید راهی را طی کند و او را آزاد و مختار آفریدهاند و تمام موانع را از سر راه او برداشتهاند، به مرحله آزادی رسیده است ولی به مرحله آزادی رسیدن، به مقدمه کمال رسیدن است، یعنی آزاد است که راه کمال خود را طی کند.
پس اشتباه اول این مکتب این است که خیال میکند اختیار و آزادی انسان با وجود خدا منافی است. اشتباه دوم این است که خیال میکند ایمان و تعلق به خدا مانند وابستگی به اشیاء بیگانه است و موجب رکود و انجماد و ناخودآگاهی و