مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١٥ - خودآگاهی و خداآگاهی
به خود است و تعلق به خودِ کاملتر است و جز با تعلق به خدا آگاهی پیدا نمیشود.
پس آگاهی به خدا مستلزم آگاهی بیشتر از خود است، یعنی انسان هرچه که در عبادت و خلوت، بیشتر در ذکر خدا فرو رود و توجهش به خدا بیشتر شود، آن وقت است که نفس خودش را بهتر میشناسد.
این انسانهای مهذّب [١] از همین راهها به خودآگاهی خاص عرفانی رسیدهاند.
در حدود پنجاه سال پیش مرد بزرگی زندگی میکرده است که از مجتهدین بزرگ و از تحصیل کردههای نجف و شاگرد مرحوم آخوند ملّا حسینقلی همدانی، عارف بسیار بسیار بزرگ متشرّع نیم قرن پیش بوده است. این مرد، مرحوم حاج میرزا جواد آقای ملکی تبریزی است که آخر عمر در قم مقیم بوده و در سال ١٣٤٣ قمری یعنی پنجاه سال پیش از دنیا رفته است و کتابهایی از ایشان در دست است. ایشان وقتی مسئله خودآگاهی خودش را با مقدماتی شرح میدهد، به آن مرحله خودآگاهی عرفانی- که نفس خود را درک میکند و میشناسد- میرسد و میگوید: من کسی را میشناسم [٢] که اولین بار در عالم رؤیا این خودآگاهی برایش پیدا شد و در بیداری برای او ادامه پیدا کرد. بعد با یک وضعی در کتاب خودش این مطلب را شرح میدهد. این آگاهی به خود به معنی واقعی و شناخت نفس به معنی واقعی فرع بر خداآگاهی است و جز از راه عبادت واقعی پیدا نمیشود.
یک روان شناس اگر هزار سال هم روان شناسی کند، به خودآگاهی واقعی نمیرسد.
علی علیه السلام جملهای دارد که خیلی عجیب است، میفرماید: عَجِبْتُ لِمَنْ ینْشُدُ ضالَّتَهُ وَ قَدْ اضَلَّ نَفْسَهُ فَلا یطْلُبُها [٣] تعجب میکنم از انسانی که وقتی چیزی- مثلًا یک انگشتری- را گم میکند، دائماً دنبالش است تا آن را پیدا کند ولی فکر نمیکند که خودش را گم کرده است! چرا نمیرود خودش را پیدا کند؟ ای انسان! آیا تو نمیدانی خودت را گم کردهای؟ برو خودت را پیدا کن، این از هر گمشده دیگر برای تو ارزش بیشتری دارد.
[١] من کار ندارم، ممکن است افراد دکاندار هم زیاد باشند.[٢] البته نمیگوید آن شخص خودم هستم.[٣] غرر و درر آمدی، حکمت شماره ٦٢٦٦