مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١ - عرفان و اسلام
قهراً اینجا این مسئله طرح میشود که میان آنچه عرفان عرضه میدارد با آنچه اسلام بیان کرده است چه نسبتی برقرار است؟.
البته عرفای اسلامی هرگز مدعی نیستند که سخنی ماورای اسلام دارند، و از چنین نسبتی سخت تبرّی میجویند. برعکس، آنها مدعی هستند که حقایق اسلامی را بهتر از دیگران کشف کردهاند و مسلمان واقعی آنها میباشند. عرفا- چه در بخش عملی و چه در بخش نظری- همواره به کتاب و سنت و سیره نبوی و ائمه و اکابر صحابه استناد میکنند. ولی دیگران درباره آنها نظریههای دیگری دارند و ما به ترتیب آن نظریهها را ذکر میکنیم:
الف. نظریه گروهی از محدثان و فقهای اسلامی. به عقیده این گروه، عرفا عملًا پایبند به اسلام نیستند و استناد آنها به کتاب و سنت صرفاً عوامفریبی و برای جلب قلوب مسلمانان است و عرفان اساساً ربطی به اسلام ندارد.
ب. نظریه گروهی از متجددان عصر حاضر. این گروه که با اسلام میانه خوبی ندارند و از هر چیزی که بوی اباحیت بدهد و بتوان آن را به عنوان نهضت و قیامی در گذشته علیه اسلام و مقررات اسلامی قلمداد کرد به شدت استقبال میکنند، مانند گروه اول معتقدند که عرفا عملًا ایمان و اعتقادی به اسلام ندارند، بلکه عرفان و تصوف نهضتی بوده از ناحیه ملل غیرعرب برضد اسلام و عرب در زیر سرپوشی از معنویت.
این گروه با گروه اول در ضدیت و مخالفت عرفان با اسلام وحدت نظر دارند و اختلاف نظرشان در این است که گروه اول اسلام را تقدیس میکنند و با تکیه به احساسات اسلامی توده مسلمان، عرفا را «هو» و تحقیر مینمایند و میخواهند به این وسیله عرفان را از صحنه معارف اسلامی خارج نمایند، ولی گروه دوم با تکیه به شخصیت عرفا- که بعضی از آنها جهانی است- میخواهند وسیلهای برای تبلیغ علیه اسلام بیابند و اسلام را «هو» کنند که اندیشههای ظریف و بلند عرفانی در فرهنگ اسلامی با اسلام بیگانه است و این عناصر از خارج وارد این فرهنگ گشته است، اسلام و اندیشههای اسلامی در سطحی پایینتر از این گونه اندیشههاست.
این گروه مدعی هستند که استناد عرفا به کتاب و سنت صرفاً تقیه و از ترس عوام بوده است، میخواستهاند به این وسیله جان خود را حفظ کنند.
ج. نظریه گروه بیطرفها. از نظر این گروه در عرفان و تصوف، خصوصاً در