مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٩ - تصوف و عزت نفس
اسلام بر ابراهیم ادهم واجب بوده که در آنجا در مقابل آن دلقک بایستد و بگوید:
فضولی موقوف! دور شو!.
دیگری میگوید: شبی یک نفر مرا برای افطاری به خانهاش دعوت کرد. وقتی به در خانهاش رفتم، راهم نداد. یک شب دیگر مرا دعوت کرد ولی باز هم مرا راه نداد و بار دیگر این مطلب تکرار شد. آخر کار گفت: واقعاً تعجب میکنم، من سه دفعه تو را دعوت کردم و هر سه دفعه راهت ندادم ولی در عین حال هر وقت تو را دعوت میکنم باز میآیی، عجب آدمی هستی! گفتم: سگ هم که همینطور است. سگ را اگر ده دفعه هم صدایش کنی و بعد برانی، دوباره برمیگردد.
ولی اسلام اجازه نمیدهد که انسان تا این حد نفس خود را خوار و تحقیر کند و به آن توهین کند، چرا؟ راز مطلب اینجاست.
ما در اسلام از یک طرف به جایی میرسیم که وقتی صحبت نفس پیش میآید، میگویند باید با این نفس مجاهده و مبارزه کرد و آن را میراند و نفس امّاره بالسوء چنین و چنان است. از طرف دیگر در اسلام به جای دیگری میرسیم، میبینیم به همین اندازه- و بلکه بیش از این اندازه- صحبت از عزت نفس و قوّت نفس و کرامت نفس است؛ صحبت از این است که نفس مؤمن عزیز است، نفس مؤمن محترم است و حتی همه اخلاق اسلامی بر اساس توجه دادن انسان به کرامت و شرافت نفسش است، میگوید: شرافت نفس خودت را لکهدار نکن. چطور میشود که اسلام از یک طرف میگوید مجاهده با نفس کن و از طرف دیگر میگوید شرافت نفس خود را لکهدار نکن؟ مگر دو نفس وجود دارد که باید با یک نفس مجاهده کرد و نفس دیگر را محترم شمرد؟.
جواب این است که دو نفس به معنای اینکه دو شخص باشد وجود ندارد. یک نفس وجود دارد، ولی یک نفس است که هم درجه عالی دارد و هم درجه دانی و پست. نفس در درجه عالی خودش شریف است و وقتی در درجه دانی خود پایش را از گلیمش درازتر میکند، نه اینکه بگوییم پست است اما باید جلو او را گرفت.
این مطلب است که در زبان عرفا به آن، چنان که باید توجه نشده است و لذا آنجا که مسئله جهاد با نفس در کلمات آنها مطرح است، ضمناً جهاد با آن نفس شریفه هم شده است نه اینکه فقط جهاد با نفس امّاره شده باشد؛ یعنی به این مطلب که چنین