مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٤ - تحقیر عقل توسط برخی عرفا
در اینکه مقام عشق را از مقام عقل بالاتر بردهاند، شکی نیست. به قول حافظ:
«جناب عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است». ولی در مرحله تحقیر عقل گاهی تا حد افراط هم جلو رفتهاند؛ یعنی اساساً تفکر و تعقل و منطق و استدلال و برهان را سخت بیاعتبار معرفی کردهاند، تا آنجا که آن را «حجاب اکبر» هم نامیدهاند و گاهی در حیرت فرو رفتهاند اگر دیدهاند حکیمی به جایی رسیده است.
در این زمینه داستان معروفی است که در کتابها نوشتهاند. بوعلی سینا، این حکیم بسیار بزرگ مشّائی و عقلی و خشک، با یک عارف بسیار مهم و بزرگ یعنی ابوسعید ابوالخیر معاصر بوده است [١]. بوعلی در همان مولَدش یعنی نواحی ماوراء النهر و بلخ و بخارا بود ولی بعد، از ترس سلطان محمود مجبور شد فرار کند، چون سلطان محمود میخواست او را به درگاه خود ببرد و بوعلی نمیخواست برود.
بوعلی به نیشابور آمد و در آنجا با ابوسعید ابوالخیر ملاقات کرد. نوشتهاند ایندو سه شبانه روز با یکدیگر خلوت کردند و حرفهایشان را با یکدیگر میزدند و جز برای نماز جماعت بیرون نمیآمدند. بعد که از هم جدا شدند، از بوعلی پرسیدند:
بوسعید را چگونه دیدی؟ گفت: آنچه ما میدانیم او میبیند. از بوسعید پرسیدند:
بوعلی را چگونه دیدی؟ گفت: هرجا که ما رفتیم، این کور با عصای خودش دنبال ما آمد.
عرفا بیش از اندازه عقل را تحقیر کردهاند. حرف من این است: ما اگر منطق قرآن را در یک طرف و منطق عرفان را در باب عقل در طرف دیگر بگذاریم، اینها با یکدیگر خوب نمیخوانند. قرآن خیلی بیشتر از عرفان برای عقل احترام و ارزش قائل است و روی عقل و تفکر و حتی استدلالهای خالص عقلی تکیه کرده است.
تمام عرفا اعم از شیعه و سنی سلسله خود را منتهی به علی علیه السلام میکنند [٢] حتی در میان متعصب ترین سنیها، آخر سلسله عرفان منتهی به علی علیه السلام میشود.
میگویند در این شصت هفتاد سلسلهای که دارند، فقط یک سلسله هستند که خود را منتهی به ابوبکر میکنند؛ بقیه، همه خود را به علی علیه السلام منتهی میکنند. علی علیه السلام که عرفا او را قطب العارفین میدانند، در نهج البلاغه آن مخّ عرفان- که به قول
[١] بوعلی سینا در اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم میزیسته و وفاتش در سال ٤٢٨ بوده است.[٢] حال، من به راست یا دروغ بودن این حرف کاری ندارم.