مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٦ - مکتب محبت ( مکتب معرفت )
به نام این است مذهب من که به نظر من کتاب خوبی است. گاندی در این کتاب [١] میگوید: من از مطالعه اوپانیشادها به سه اصل پی بردم که این سه اصل برای من یک عمر دستورالعمل زندگی بود. اولین اصلی که گاندی ذکر میکند این است: تنها یک حقیقت در عالم وجود دارد و آن شناختن نفس است [٢]، خودت را بشناس! گاندی بر اساس همین مطلب، به قدری زیبا به دنیای فرنگ حمله میکند [آنجا که] میگوید: «فرنگی دنیا را شناخته و خودش را نشناخته و چون خودش را نشناخته، هم خودش را بدبخت کرده است و هم دنیا را» و عجیب در اینجا داد سخن میدهد و سخنش فوق العاده عالی است.
اصل دوم: هرکه خود را شناخت، خدا را هم میشناسد و دیگران را هم میشناسد.
اصل سوم: فقط یک نیرو و یک آزادی و یک عدالت وجود دارد و آن نیروی تسلط بر خویشتن است. هرکس بر خویشتن مسلط شد، بر اشیاء دیگر مسلط میشود و درست هم مسلط میشود. و تنها در دنیا یک نیکی وجود دارد و آن دوست داشتن دیگران مانند دوست داشتن خویش است و به عبارت دیگر دیگران را باید مانند خود انگاریم.
اینها مقصودشان از «معرفت» همان معرفة النفس (شناختن خود) است. میدانید در فلسفه هندی مسئله «مراقبه» و در خود فرو رفتن مطرح است [٣]. اساس فلسفه هندی بر شناختن نفس و مراقبه و طرد خاطرات و کشف حقیقتِ «خود» است و از شناختن خود، محبت پیدا میشود.
پس انسان کامل در این مکتب یعنی انسانی که خود را بشناسد که اگر خود را شناخت، بر خود مسلط میشود و بعد که بر خود مسلط شد، نسبت به دیگران محبت پیدا میکند. حال میخواهید اسم این مکتب را «مکتب معرفت» بگذارید و یا
[١] ص ١١[٢] در ترجمه فارسی نوشته شده: و آن، شناسایی «ذات» است. ولی در ترجمه اشتباه شده است. ذات و نفس خیلی به هم نزدیک است، اما «ذات» در فارسی این معنا را نمیدهد. باید در ترجمه فارسی گفته میشد: شناسایی نفس.[٣] البته حالا به صورت ریاضتهای شاقّه و کارهای جوکیها درآمده و چیزهای دیگری در آن پیدا شده است. من اینها را نمیگویم.