مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٥ - مکتب محبت ( مکتب معرفت )
دارد، نه چشم دارد، نه گوش دارد و هیچ چیز دیگری هم ندارد!.
ما از این نوع دستورالعملها و اخلاقهای ضعیف پرور و دنی پرور در گوشه و کنار ادبیات خودمان زیاد داریم، ولی باید توجه داشته باشیم که بشر اشتباه میکند و همیشه در حال افراط و تفریط است. از اینجا انسان میفهمد که واقعاً اسلام نمیتواند جز از ناحیه خدا باشد. اگر آدم سقراط باشد یک گوشه را میگیرد و اشتباه میکند، افلاطون یک گوشه را میگیرد و اشتباه میکند، بوعلی سینا یک گوشه را میگیرد، محیی الدین عربی و مولوی یک گوشه را میگیرند، نیچه یک گوشه را میگیرد، کارل مارکس یک گوشه دیگر را میگیرد، ژان پل سارتر یک گوشه دیگر را میگیرد. آنوقت چطور میتواند پیغمبر یک بشر باشد و این گونه مکتبش جامع و عالی و مترقی باشد؟! گویی اینها همه یک عده بچه هستند، حرفهایشان را زدهاند و در نهایت امر یک معلم حرف خود را میگوید، آنهم چقدر راقی و عالی!
مکتب محبت ( مکتب معرفت )
مکتب دیگری در مورد انسان کامل وجود دارد که آن را، هم میتوان مکتب محبت نامید و هم مکتب معرفت به معنای معرفة النفس.
از چند هزار سال پیش در شرق آسیا افکار و اندیشههای بسیار بلندی وجود داشته که الآن هم کتابهای بسیار قدیمی هندی- که به فارسی هم ترجمه شده- وجود دارد، مثل اوپانیشادها که فوق العاده عالی است.
استاد بزرگوار ما علامه طباطبایی- سلّمه اللَّه تعالی- وقتی در چندین سال پیش برای اولین بار اوپانیشادها را خوانده بودند، خیلی اعجاب داشتند و میگفتند که مطالب بسیار بسیار بلندی در این کتابها هست که کمتر مورد توجه است.
در این مکتب، محور همه کمالات انسان خودشناسی است. این مکتب میگوید:
خودت را بشناس. البته «خودت را بشناس» را سقراط هم گفته است و همه پیغمبران هم گفتهاند. پیغمبر اسلام هم فرموده است که: مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ عَرَفَ رَبَّهُ. ولی در این مکتب فقط روی همین نکته تکیه شده است که خودت را بشناس.
کتابی ترجمه شده است که حاوی تعدادی از مقالات و نامههای گاندی است