مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٤ - مکتب ضعف
است. احسن القصص قرآن داستان یوسف است. داستان یوسف داستان انَّهُ مَنْ یتَّقِ وَ یصْبِرْ [١] است؛ یعنی قرآن میگوید: تو هم یوسف باش. تمام امکانات و شرایط برای کامجویی فراهم شده و حتی راه فرار بسته است ولی در عین حال، عفت خود را حفظ میکند و درهای بسته را به روی خود باز میکند. یوسف جوانی عزب و بدون زن و در نهایت درجه زیبایی است. بجای اینکه او سراغ زنها برود، زنها سراغ او میآیند. روزی نیست که صدها نامه و پیغام برای او نیاید و از همه بالاتر اینکه متشخّص ترین زنان مصر عاشقِ صددرصد عاشق او شده است؛ شرایط را فراهم کرده و خطر جانی برای او ایجاد کرده که یا کام میدهی و یا تو را به کشتن خواهم داد و خون تو را خواهم ریخت. اما یوسف چه میکند؟ دست به سوی خدا برمیدارد و میگوید: رَبِّ السِّجْنُ احَبُّ الَی مِمّا یدْعونَنی الَیهِ [٢] پروردگارا! زندان برای من از آنچه این زنها مرا به سوی آن دعوت میکنند بهتر است؛ خدایا مرا به زندان بفرست ولی به چنگال این زنها گرفتار مکن؛ امکان و قدرت اعمال شهوت دارم، ولی نمیکنم. قرآن اینطور تعلیم میدهد.
بنابراین، کمال انسان در ضعف انسان نیست، گرچه گاهی در ادبیات ما از این نوع حرفها دیده میشود که کمال انسان را در ضعف انسان معرفی میکنند. حتی باباطاهر در یکی از اشعار خودش همین را میگوید:
ز دست دیده و دل هر دو فریاد | هرآنچه دیده بیند دل کند یاد | |