مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٨ - انسان، طالب کمال مطلق
معاشقه بلکه در حال گریز مرد جوان از زن) چه مقصودی داشته است. از افرادی که وارد بودند توضیح خواستم، گفتند این، تجسم فکر معروف افلاطون است که میگوید: انسان هر معشوقی که دارد، ابتدا با یک جذبه و عشق و ولع فراوان به سوی او میرود. ولی همینکه به وصال رسید، عشق در آنجا دفن میشود. وصال مدفن عشق است و آغاز دلزدگی و تنفر و فرار.
چرا اینطور است؟ این مسئله یک امر غیرطبیعی و غیرمنطقی به نظر میرسد.
اما آنهایی که دقیقتر در این مسئله فکر کردهاند آن را حل کردهاند، گفتهاند: مسئله این است که انسان آنچنان موجودی است که نمیتواند عاشق «محدود» باشد، نمیتواند عاشق فانی باشد، نمیتواند عاشق شیئی باشد که به زمان و مکان محدود است. انسان عاشق کمال مطلق است و عاشق هیچ چیز دیگری نیست؛ یعنی عاشق ذات حق است، عاشق خداست. همان کسی که منکر خداست، عاشق خداست.
حتی منکرین خدا که به خدا فحش میدهند، نمیدانند که در عمق فطرت خود عاشق کمال مطلقاند ولی راه را گم کردهاند، معشوق را گم کردهاند.
محیی الدین عربی میگوید: «ما احَبَّ احَدٌ غَیرَ خالِقِهِ» هیچ انسانی غیر از خدای خودش را دوست نداشته است و هنوز در دنیا یک نفر پیدا نشده که غیر خدا را دوست داشته باشد. «وَ لکنَّهُ تَعالَی احْتَجَبَ تَحْتَ اسْمِ زَینَبَ وَ سُعادَ وَ هِنْدٍ وَ غَیرِ ذلِک» لکن خدای متعال در زیر این نامها پنهان شده است [١]. مجنون خیال میکند که عاشق لیلی است؛ او از عمق فطرت و وجدان خودش بیخبر است. لهذا محیی الدین میگوید: پیغمبران نیامدهاند که عشق خدا و عبادت خدا را به بندگان یاد دهند، این فطری هر انسانی است، بلکه آمدهاند که راههای کج و راست را نشان دهند؛ آمدهاند بگویندای انسان! تو عاشق کمال مطلقی، خیال میکنی که پول برای تو کمال مطلق است، خیال میکنی که جاه برای تو کمال مطلق است، خیال میکنی که زن برای تو کمال مطلق است؛ تو چیزی غیر از کمال مطلق را نمیخواهی ولی اشتباه میکنی؛ پیامبران آمدهاند که انسان را از اشتباه بیرون بیاورند.
درد انسان آن درد خدایی است که اگر پردههای اشتباه از جلو چشمش کنار رود و معشوق خود را پیدا کند، به صورت همان عبادتهای عاشقانهای در میآید که
[١] او از این قبیل حرفها زده و به همین دلیل عدهای او را تکفیر کردهاند.