مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٧ - انسان، طالب کمال مطلق
و معنویات انسانی و ملاک انسانیت انسان است شامل خیلی چیزهاست، ولی میتوان همه ارزشها را در یک ارزش خلاصه کرد و آن، درد داشتن و صاحبْ درد بودن است. هر مکتبی که در دنیا راجع به ارزشهای انسانی بحث کرده است، یک درد- ماورای دردهای عضوی و دردهای مشترک انسان با هر جاندار دیگر- در انسان تشخیص داده است. آن درد انسانی انسان چیست؟.
گفتیم بعضی فقط تکیهشان روی درد غربت انسان و درد عدم تجانس و بیگانگی انسان با این جهان است، چرا که انسان حقیقتی است که از اصل خود جدا شده و دور مانده و از دنیای دیگر برای انجام رسالتی آمده است و این دورماندگی از اصل است که در او شوق و عشق و ناله و احساس غربت آفریده است، میل به بازگشت به اصل و وطن یعنی میل بازگشت به حق و خدا را آفریده است. از بهشت رانده شده و به عالم خاک آمده است و میخواهد بار دیگر به آن بهشت موعود خودش بازگردد. البته آمدنش غلط نبوده، برای انجام رسالتی بوده ولی به هر حال این هجران همیشه او را در حال ناراحتی نگاه داشته است. درد انسان- طبق این مکتب- فقط درد خداست، درد دوری از حق است و میل او میل بازگشت به قرب حق و جوار رب العالمین است، و انسان به هر مقام و کمالی که برسد باز احساس میکند که به معشوق خود نرسیده است
انسان، طالب کمال مطلق
نکتهای را میگویند و آن این است: «انسان همیشه طالب آن چیزی است که ندارد» و این خیلی عجیب است. هرچیزی را تا ندارد خواهان آن است. وقتی همان چیز را دارا شد، دلزدگی برایش پیدا میشود، چرا؟ این یک امر غیرمنطقی است که در طبیعتِ یک موجود، میل به چیزی وجود داشته باشد ولی وقتی به آن برسد، خواهان آن نباشد و آن را از خود طرد کند.
شخصی میگفت: در یکی از موزههای خارجی مشغول تماشا بودم، مجسمه یک زن جوان بسیار زیبایی را دیدم که روی یک تختخواب خوابیده است و جوان بسیار زیبایی یک پایش روی تخت و پای دیگرش روی زمین و رویش را برگردانده است، مثل کسی که دارد فرار میکند. معنایش را نفهمیدم که آن پیکرتراش از تراشیدن این دو پیکر (پیکرهای زن و مرد جوان، آنهم نه در حال