راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢٤٢ - شرح رياى خفى كه از حركت مورچه پنهانتر است
عمل با هر دو حاصل مىشود اين نماز موجب سقوط واجب از او نمىشود، زيرا تنها وجوب نماز محرّك او نبوده، و اگر هر انگيزهاى مستقل باشد تا آنجا كه اگر انگيزه ريا هم نمىبوده واجب را ادا مىكرد، و اگر انگيزه نماز واجب نبود به خاطر رياكارى نماز مستحبّى مىخواند، اين صورت محل اشكال است، و براستى كه احتمال اين اشكال وجود دارد، و محتمل است كه گفته شود: نماز، نمازى است كه خالص براى خدا باشد و نماز واجب خالص را ادا كرده است و محتمل است گفته شود: نمازى كه واجب است آن نمازى است كه به انگيزه مستقل عبادت انجام شود و آن به وجود آمده است بنابراين غصبى نماز بگزارد چرا كه اين شخص اگر چه گنهكار است چون در خانه غصبى نماز خوانده امّا نسبت به اصل نماز مطيع است و واجب از او ساقط مىشود و تعارض احتمال در تعارض انگيزهها در اصل نماز است، امّا هرگاه ريا در سبقت گرفتن باشد نه در اصل نماز مانند سبقت گرفتن در اوّل وقت براى حضور در جماعت و اگر تنها مىبود نماز را به وسط وقت موكول مىكرد و اگر نماز واجب نمىبود به خاطر رياكارى به نماز شروع نمىكرد اين مورد از مواردى است كه يقين به درستى نماز و سقوط واجب وجود دارد زيرا چيزى با اصل نماز از آن نظر كه نماز است معارضه ندارد، بلكه تعارض از نظر تعيين وقت است. اين مورد دورترين موارد از نظر اشكال در نيّت است و اين حكم در مورد ريايى است كه شخص را بر انجام عمل وا مىدارد، امّا شادمانى تنها از آگاه شدن مردم بر عبادت او هرگاه به آنجا نرسد كه در عمل تأثير بگذارد بعيد است كه موجب بطلان و فساد نماز بشود. اين است كه آنچه ما لايق قانون فقه مىدانيم و مسأله مشكل است، بويژه كه فقيهان در علم فقه به آن نپرداختهاند و كسانى كه در آن دقّت و تصرّف كردهاند قوانين فقهى و مقتضاى فتواى فقها را در درستى و نادرستى نماز رعايت نكردهاند، بلكه حرص بر تصفيه دلها و اخلاص خواهى، آنها را واداشته كه به اندك خطور ذهنى حكم به بطلان نماز كنند ولى آنچه ما نقل كرديم به اعتقادمان عادلانهتر