راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٤٤٥ - اوّلين صنف فريفتگان و مغروران علمايند
نمىبرد و مىگويد: همانا اين خشم براى حق و ردّ كردن كسى است كه بدون دليل ستم روا مىدارد و دشمنى مىورزد و به خود گمان نمىبرد كه اين خشم از حسد است، بلكه مىگويد: اين غضب براى خداست و براى برگرداندن كسى است كه در تجاوز و ظلم خود بر باطل است، و هرگز به خود گمان ندارد كه اين خشم از حسد باشد تا معتقد شود كه اگر غير او از ديگر علما مورد طعن واقع شود يا از رياست منع گردد و در رياست مورد مزاحمت قرار گيرد آيا خشم و دشمنى او مانند همين خشم فعلى خواهد بود، در اين صورت خشمش براى خداست يا هرگاه عالمى غير از خود او مورد طعن واقع شود و از رياست منع شود خشمگين نمىشود، بلكه گاه به آن شاد مىشود. پس خشم وى براى خويشتن است، و حسد ورزيدنش به همگنان از پليدى باطنش است، همچنين در اعمال و علوم خود ريا مىكند، و هرگاه ريا به دلش خطور كند مىگويد: ريا از من دور است، تنها هدف من از اظهار علم تأسى جستن مردم به من است تا به دين خدا هدايت شوند و از عقاب خدا رهايى يابند، در حالى كه اين انسان فريفته نمىانديشد كه اگر مردم به ديگرى اقتدا كنند همانند اقتداى به خود او شاد نمىشود. پس اگر هدف او هدايت مردم باشد از هدايتشان به دست هر كه باشد شاد مىشود، مانند كسى كه بندگانى بيمار دارد و مىخواهد آنها را درمان كند و برايش فرق ندارد كه به دست او يا پزشك ديگرى درمان شوند، و بسا كه شيطان همين نكته را به او يادآور شود. بنابراين باز هم شيطان رهايش نمىكند بلكه مىگويد: دليل خوشحاليم از تأسى جستن مردم به من و هدايت يافتن آنها اين است كه هرگاه آنان به وسيله من هدايت شوند پاداش و ثواب به من مىرسد بنابراين شادى من از ثواب خداى متعال است نه از مقبول مردم بودن. اين پندار خود اوست، ولى خدا از باطن او آگاه است كه اگر پيامبرى به او خبر دهد كه ثواب او در گمنامى و پنهان داشتن علم بيش از ثوابش در اظهار علم است، و با اين حال در زندانى محبوس شود و او را به بند بكشند، براى ويران كردن زندان و گشودن زنجيرها چارهاى مىانديشد تا به ٦