راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٤٤٦ - اوّلين صنف فريفتگان و مغروران علمايند
جايى برگردد كه رياست خود، يعنى تدريس و موعظه يا ديگر امور را آشكار سازد.
همچنين بر سلطان وارد مىشود و نسبت به او دوستى مىورزد و او را مىستايد و برايش تواضع مىكند، و هرگاه به قلبش خطور كند كه تواضع براى شاهان ستمگر حرام است، شيطان به او مىگويد: بعيد است كه اين عمل حرام باشد و تنها وقتى حرام است كه تواضع براى طمع در مال سلطان باشد، امّا مقصود تو شفاعت مسلمانان و دفع ضرر از آنها و نيز دفع شرّ دشمنان از خويشتن است، ولى خدا از درون او آگاه است كه اگر چنانچه يكى از همگنانش در نزد سلطان مقبول واقع شود و از هر مسلمانى شفاعت كند تا آنجا كه از همه مسلمانان دفع ضرر كند، اين كار بر او گران مىآيد، و اگر بتواند با دروغ بستن و بدگويى از او در نزد سلطان او را بدنام مىكند. همچنين گاه غرور بعضى از اينان به جايى مىرسد كه از مال شاهان برمىدارد و هرگاه به قلبش خطور كند كه حرام است شيطان به او مىگويد: اين مالى است كه مالك ندارد، بلكه براى مصالح مسلمانان است و تو عالم و پيشواى مسلمانانى و پايدارى دين خدا به تو است، آيا بر تو حلال نيست كه به اندازه نيازت از آن بردارى؟ پس با اين نيرنگ به سه چيز فريفته مىشود:
١- در اين كه مال سلطان بدون مالك است شكى نيست. معلوم است كه سلطان از مسلمانان و شهرنشينان ماليات مىگيرد و آنها زندهاند و فرزندان و وارثانشان زندهاند، و بالاخره اموال شاهان آميخته به حرام است و هر كس صد دينار از ده نفر غصب كند و با هم در آميزد در حرام بودن آن خلافى نيست، ولى نمىگويد: اين مال مالك ندارد و واجب است كه ميان ده نفر تقسيم شود و به هر يك ده درهم بايد داده شود اگر چه مال هر كدام با مال ديگرى مخلوط شده است.
٢- به اين گفتار خود فريفته شده كه مال سلطان براى مصالح مسلمين است و تو هم از مصالح مسلمينى و پايدارى دين به تو است، شايد تعداد كسانى كه دينشان به وسيله اين عالم تباه شده و اموال شاهان را حلال دانسته و به طلب دنيا رغبت كردهاند و