راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٤٤٤ - اوّلين صنف فريفتگان و مغروران علمايند
بيمارى است كه گرى او ظاهر شود و مأمور شود كه دارو بنوشد و بدن را چرب كند، چرب كردن براى زدودن آثار ظاهرى آن است و دارو براى ريشه كن ساختن اصل آن ولى او به چرب كردن قناعت كند و دارو نخورد و آنچه ماده مرض را زياد مىكند تناول كند و همچنان روى بدن را روغن بمالد و گرى در او از مادّهاى كه در درون است بجوشد.
گروه ديگرى از اين اخلاق باطنى آگاهند و از نكوهيدگى آن نيز از نظر شرعى مطّلع هستند امّا به سبب خودپسندى گمان مىكنند كه از آن اخلاق بدورند و در پيشگاه خدا بالاتر از آنند كه آنان را به اخلاق زشت گرفتار سازد و تنها عوام كه در علم به مقام آنها نمىرسند به آن گرفتار مىشوند. امّا فردى از اين نوع در پيشگاه خدا بالاتر از آن است كه خدا او را به آن اخلاق گرفتار كند، پس هرگاه در او گمان تكبّر و رياست و برترى جوى و شرف آشكار شود بگويد: اين تكبّر نيست، بلكه طلب عزّت دين و اظهار شرافت علم و يارى كردن دين خدا و خوار ساختن بدعت گذاران مخالف است. پس اگر من لباسهاى بىارزش بپوشم و در مجالس در پائين مجلس بنشينم دشمنان دين مرا سرزنش مىكنند و از آن شاد مىشوند و خوارى من خوارى اسلام است و اين انسان فريفته فراموش كرده دشمنى كه مولايش او را از آن برحذر داشته همان شيطان است و او از كارهايش شاد مىشود و او را مسخره مىكند، و از ياد برده است كه پيامبر (ص) به چه چيز دين را يارى كرده و كافران را خوار ساخته است، و آنچه از تواضع و ترك حشمت و به فقر و مسكنت قناعت كردن درباره گذشتگان روايت شده فراموش كرده است، تا آنجا كه يكى از آنها به سبب مندرس بودن لباسش سرزنش شد گفت: ما گروهى هستيم كه خدا ما را به اسلام عزّت بخشيده و عزّت را در غير اسلام نمىجوييم. آنگاه اين شخص فريفته عزّت دين را در لباسهاى نازك از حرير ديبقى و ابريشم حرام و اسبان و مركبها مىجويد و مىپندارد كه طالب عزّت دين و شرافت علم است. همچنين هرگاه زبان را در حسد به همگنان يا كسى كه سخن او را ردّ كرده مىگشايد به خود گمان حسد