راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢٦ - شرح توصيف دنيا با مثلها
روند و از تفريحگاه دور شوند تا آنجا كه صداى ملّاح را نشنوند، چون به خوردن ميوهها و بوييدن آن گلها و تفريح در ميان درختان سرگرم شوند و در عين حال بر جان خود از درندگان بترسند و بيشه از موارد سقوط و گرفتارى خالى نيست و خارهايى به لباسهايشان فرو مىرود و شاخه درختان بدنشان را مجروح مىسازد، گاهى خار در پايشان مىخلد و از صداهاى مهيب مىترسند، و خارهايى لباسهايشان را مىدرد و عيوبشان را آشكار مىكند و اگر بخواهند برگردند همين موانع راه ايشان را مىبندد و چون صداى سرنشينان كشتى را مىشنوند، بعضى از آنها با بارهاى سنگينى كه به همراه دارند برمىگردند و در كشتى جايى نمىيابند و در كنار دريا مىمانند تا از گرسنگى مىميرند و به بعضى از آنها صداى سرنشينان كشتى نمىرسد و كشتى مىرود. بعضى در آنها را درندگان مىدرند بعضى بر روى زمين مىافتند تا هلاك مىشوند و بعضى از لجنزار گرفتار آمده مىميرند، و بعضى از آنها را مارها مىگزند و بدنهايشان مانند مردارهاى متعفن از هم مىپاشد. امّا آنهايى كه با بار گران گلها و سنگهاى قيمتى به كشتى رسيدهاند اسير همان اشيا شده براى نگهدارى آنها و از دست ندادنشان گرفتار اندوه مىشوند، و جا در كشتى بر آنها تنگ مىآيد و پس از اندك زمانى آن گلها پژمرده مىشود و رنگ سنگها مىرود و بوى بد آنها بلند مىشود و علاوه بر تنگى جا از بوى آنها ناراحتاند و چارهاى ندارند جز اين كه آنها را به دريا ريزند و از آنها بگريزند و مقدارى كه از آنها خوردهاند در ايشان اثر گذاشته و با بيماريهايى كه از آن گلها و بوها نشأت گرفته به وطن برمىگردند و كسانى كه زودتر به كشتى برگشتهاند فقط جاى وسيع را در كشتى از دست دادهاند و مدّتى از تنگى جا در زحمتند ولى چون به وطن برگردند آسوده مىشوند و كسانى كه نخستين گروه از بازگشتگان به كشتى هستند جاى وسيعى پيدا كرده و سالم به وطن برمىگردند. اين است داستان اهل دنيا در سرگرمى آنها به بهرههاى دنيا و فراموش كردن آخرت و غفلت آنها از فرجام كار خودشان چه زشت است كسى كه خود