راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢١٥ - بخش دوّم ريا با نوع پوشاك و رياى با هيأت
وقار نسبت دهد با وقار حركت خود را ادامه مىدهد و سر به زير مىافكند، و اگر آن مرد غايب شود به همان شتاب خود باز مىگردد و چون دوباره او را ببيند به خشوع باز مىگردد و به ياد خدا نيست تا براى او خشوع كند بلكه خشوع او براى اين است كه مبادا شخصى بر حال او مطّلع شود و اعتقادش به اين كه وى از عابدان و صالحان است. درباره او تغيير كند. ممكن است رياكار هرگاه مطلب ياد شده را بشنود شرم داشته باشد از آن كه راه رفتن او در خلوت با راه رفتنش در جلو مردم متفاوت باشد و خود را وادار كند كه در خلوت نيز خوب راه برود تا هرگاه مردم او را ببينند نياز به تغيير روش راه رفتن نداشته باشد. و چنين مىپندارد كه با اين كار از ريا رهايى يافته در صورتى كه رياكارى او چند برابر شده است، چرا كه در خلوت هم رياكار شده است. او راه رفتن خود را كه در خلوت نيكو ساخته براى بيم و شرم از خدا نيست، بلكه براى آن است كه در حضور مردم نيز خوب راه برود. امّا رياكارى دنياداران به تكبّر و ناز فروشى و حركت دادن دستها و آهسته گام زدن و گرفتن دامن لباس و چرخاندن دو طرف بدن است تا با آن حركات شكوه و جلال خود را نشان دهند.
٥- رياكارى به وسيله ياران و ديدار كنندگان و آميزش كنندهها
مانند كسى كه خود را به زحمت مىاندازد تا دانشمندى از او وقت ملاقات بگيرد تا بگويند: فلان عالم با فلانى ديدار كرده است يا عابدى با او ديدار كند تا بگويند: دينداران به ديدار فلانى تبرّك جسته و به نزد او مىروند، يا سلطانى يا كارگزار او به ديدنش بروند تا گفته شود:
سلاطين به خاطر درجات مهمّى كه در دين دارد به او تبرّك مىجويند، يا مانند كسى كه بسيار از اساتيد ياد مىكند تا نشان دهد كه اساتيد بسيارى را ملاقات و از آنان استفاده كرده است، و به اساتيدش ببالد و اين باليدن در هنگام مخاصمه با ديگران آشكار مىشود كه به ديگران مىگويد: تو كدام استاد را ديدهاى؟ در حالى كه من فلان استاد و