راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢٠ - شرح توصيف دنيا با مثلها
فضيل بن عياض گويد: به من خبر رسيده كه روح مردى به آسمان بالا برده شد.
پس ناگاه زنى را بر شاهراه ديد كه به تمام زيور آلات آراسته و انواع جامهها پوشيده و هيچ كس از او نمىگذرد مگر كه آن زن زخمى به او مىزند و هرگاه روى برگرداند بهترين موجودى است كه مردم ديدهاند و چون روى به مردم آورد بدترين موجودى است كه مردم ديدهاند پيرزنى است با موهاى سپيد و سياه و چشمانى كه سفيدى آن آشكار است با چشمانى ضعيف كه به طور مداوم از آنها اشك جارى است. مرد گويد:
گفتم: از تو به خدا پناه مىبرم آن زن گفت: نه به خدا، از من در پناه خدا نيستى، مگر درهم را دشمن بدارى، گفتم: تو كيستى؟ گفت: من دنيايم.
مثال ديگرى براى دنيا و گذشتن انسان از آن:
بدان كه حالات (انسان) سه گونه است: حالتى كه انسان در آن نبوده است و آن حالتى پيش از وجود انسان است تا ازل (آغاز خلقت) و حالتى است كه انسان، دنيا را نمىبيند و آن حالت پس از مرگ است تا ابد (انجام خلقت) و حالتى متوسط ميان آغاز و انجام خلقت كه دوران زندگى انسان در دنياست. پس به اندازه طول مدّت آن بينديش و نسبت آن را با دو طرف آغاز و انجام خلقت بسنج تا بدانى كه مدّت آن كمتر از منزلى كوتاه در سفرى طولانى است. از اين رو پيامبر (ص) فرمود: «مرا با دنيا چه كار حكايت من با دنيا حكايت سوارهاى است كه در روزى گرم مىرود و برايش درختى برافراشته مىشود. پس ساعتى در سايه آن، خواب قيلوله مىكند و بيدار شده آن را رها مىكند».«١٣» و هر كس دنيا را با اين چشم ببيند به دنيا تكيه نمىكند و اهميت نمىدهد كه روزهاى آن چگونه گذشت. آيا در تنگنا و سختى يا در رفاه و وسعت گذشت، بلكه خشتى بر روى خشتى نمىنهد پيامبر (ص) وفات يافت و خشتى روى خستى ننهاد و
«١٣» اين حديث را ابن ماجه در (سنن )، به شماره ٤١٠٩، و ترمذى و حاكم از حديث ابن مسعود نقل كرده اند و احمد آن را روايت كرده و حاكم از حديث ابن عباس آن را صحيح دانسته است ، به مجمع الزوائد، ج ١٠، ص ٣٢٠، رجوع كنيد.