راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١٢٢ - حدّ بخشندگى و بخل و حقيقت آنها
باشد پير، جوان، عالم، جاهل باشد. بخيل كسى است كه از بخشيدن دريغ مىكند، آنجايى كه به حكم شرع يا مروّت نبايد دريغ كند و نمىتوان مقدار آن را بروشنى بيان كرد. شايد تعريف بخل خوددارى از انفاق مال در هدفى است كه مهمتر از حفظ مال است، زيرا حفظ دين از حفظ مال مهمّتر است. بنابراين كسى كه زكات و مخارج عائلهاش را نمىدهد بخيل است و حفظ مروّت مهمتر از حفظ مال است و كسى كه در جزئيات نسبت به شخصى كه سختگيرى با او ناپسند است به سبب مال دوستى سخت مىگيرد. پرده مروّت را مىدرد بخيل است و يك درجه مانده است و آن اين كه مرد حقوق واجب خود را مىپردازد ولى به حكم مروّت نمىبخشد با اين كه مال بسيارى جمع كرده است و به نيازمندان نمىدهد و در صدقه هم مصرف نمىكند. پس با هدف حفظ مال كه كمك به رفع مشكلات زندگى است مخالفت ورزيده و با هدف ثواب نيز كه بالا بردن درجه آخرت است مخالفت كرده است. بنابراين خرج نكردن مال در اين اهداف نزد هوشمندان بخل محسوب مىشود و در نزد مردم عامى بخل نيست چون عوام فقط به لذتهاى دنيا توجّه دارند و نگاه داشتن مال را براى رفع مشكلات روزگار مهمّ مىدانند و بسا باشد كه عوام نيز شخصى را كه از بخشش به همسايه فقير خود امتناع كند- و بگويد زكات واجبم را پرداختهام و بيش از آن بر من واجب نيست- بخيل بنامند و زشتى اين عمل به تناسب ثروت اشخاص و نياز نيازمند و استحقاق او و حفظ دينش تفاوت مىكند پس كسى كه واجب دينى و آنچه بر حسب جوانمردى در خور وى بر او واجب شده بپردازد از بخل مبرّاست. آرى تا بيش از اين مقدار به قصد ثواب و رسيدن به درجات نبخشد به صفت جود و سخا متّصف نمىشود و هرگاه به انسانى ببخشد در جايى كه دين بخشيدن مال را واجب نكرده و بر حسب عادت نكوهشى هم متوجهش نمىشود، جواد است به تناسب مقدار كم يا زيادى كه به آسانى مىبخشد و مراتب و درجات آن قابل شمارش نيست. البته بعضى از مردم بخشندهتر از بعضى هستند. بنابراين برگزيدن