روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٥٧
فَقَدْ هُدِيَ ،اى ارشد،راه نمايند [١]او را به ره راست.و مراد به«هدايت»در آيت لطف است،يعنى با او الطافي كنند كه عند آن راه حق روشن شود او را و به نظر كردن نزديك شود،و روا بود كه مراد ثواب بود،و معنى آيت آن بود كه:هركه ايمان آرد و دست به دين خداى در آويزد او را راه بهشت بنمايند.
يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ حَقَّ تُقٰاتِهِ -الآية،مقاتل بن حيّان گفت:از ميان اوس و خزرج در جاهليّت كارزارى [٢]بود و عداوتى،چون رسول-عليه السلام-به مدينه آمد،از ميان ايشان صلح داد و هر دو يكى شدند.
يك روز دو مرد از اوس و خزرج با يكديگر مفاخرت كردند:از اوس ثعلبة بن تميم بود،و اسعد بن زرارة از خزرج.اوس گفتند:خزيمه ثابت ذو الشّهادتين از ماست،و حنظلة غسيل الملائكة از ماست،و زيد بن ثابت [٣]بن اقلح حمىّ الدّبر از ماست،و سعد معاذ كه عرش براى او [٤]بلرزيد از ماست،و خداى تعالى به حكم او در بني قريظه راضى شد.
و خزرج گفتند:چهار كس از مااند [٥]اهل قرآن،ابىّ كعب و معاذ جبل و زيد بن ثابت و ابو زيد،و سعد عباده-كه رئيس و خطيب انصار است-از ماست،و از ميان ايشان در مفاخرت حديث رفت تا خزرجى گفت:اگر رسول خداى نيامدى،ما شما را كشته بوديم و فرزندان شما [٦]برده كرده و زنان شما را بىمهر نكاح كرده.
اوسى گفت:پيش از اسلام چرا اين نكردى كه از بيم ما از خانه بيرون نمىيارستى آمدن،تا كار به سلاح انجاميد،و در هم افتادند.رسول-عليه السلام- بيامد و ايشان را از هم باز كرد و صلح داد،خداى تعالى اين آيت فرستاد.
عطا گفت:آيت در ايّام افك آمد.رسول-عليه السلام-بر منبر شد و گفت:
يا معشر المسلمين ما لى اوذى في اهلي، چرا مرا در اهلم مىرنجانند؟به خداى كه من
[١] .مج:نماينده،با توجّه به آج و لب و معنى آيه تصحيح شد.
[٢] .آج:كالزارى.
[٣] .كذا در مج و همه نسخه بدلها،سيره ابن هشام و جمهرة انساب العرب:عاصم بن ثابت.
[٤] .دب:عرش از براى او،آج،لب،فق،مب،مر:عرش از او.
[٥] .دب،آج،لب،فق،مب،مر+از.
[٦] .دب،آج،لب،مب+را.