روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٠٣ - ترجمه
رسول او را بخواست و آزاد كرد،و همهكس او را حرمت داشت.هفتاد سال است تا دست در فتراك او زدهاى و خويشتن بر او بر خانه او بسته [١]،اميد باشد كه فردا تو را شفاعت و حمايت كند و از آتش دوزخ برهاند [٢]،چنان كه آن شتر را از كشتن برهانيد.
صحابه رسول كه آن ديدند گفتند:يا رسول اللّه! بهيمهاى تو را سجده مىكند، دستور باش [٣]تا ما تو را سجده كنيم؟رسول-عليه السلام-گفت:
لا ينبغى السجود الّا للّه، سجده جز خداى را نشايد كرد،و اگر رخصت بودى كه مخلوق مخلوقى را سجده كند،من بفرمودمى تا زنان شوهران [٤]را سجده كردندى.
مٰا كٰانَ لِبَشَرٍ ،معنى آن است كه:نباشد و نشايد و روا نبود [٥]هيچ آدمى را.و «بشر»اسم جنس است آدمى را،و او را واحدى نيست از لفظش،كالقوم و الرهط و النّفر،و در جاى واحد بنهند براى آنكه موحّد[٤٣٧-ر]اللّفظ است.
أَنْ يُؤْتِيَهُ اللّٰهُ الْكِتٰابَ ،كه خداى او را كتاب دهد. وَ الْحُكْمَ ،گفتند:مراد حكمت است چنان كه رسول-عليه السلام-گفت:
و انّ من الشّعر لحكما. و گفتهاند:
مراد فهم علم است،و گفتهاند:مراد احكام شرع است،نظيره قوله: أُولٰئِكَ الَّذِينَ آتَيْنٰاهُمُ الْكِتٰابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَ [٦].
ثُمَّ يَقُولَ لِلنّٰاسِ ،آنگه [٧]گويد مردمان را كه:مراد بنده گيرى [٨]و عبادت كنى [٩]بدون خداى.بعضى اهل معانى گفتند:مراد نفي است نه نهى،و معنى آن است كه:
ما كان لبشر ليقول هذا،هيچ آدمى نباشد كه خدا او را كتاب و حكم و نبوّت دهد آنگه او چنين سخن گويد،و اين«لام»كه در ظاهر لفظ اينجاست از اين جا بيفگند و با«قول»برد،نظيره قوله: مٰا كٰانَ لِلّٰهِ أَنْ يَتَّخِذَ مِنْ وَلَدٍ [١٠]...،و المعنى ما
[١] .وز،دب،آج،:لببسته/بستهاى،مب:بستهايد.
[٢] .دب:دوزخ خلاص دهد.
[٣] .مج،دب،وز،آج،لب،فق:دستور باشد،با توجّه به مب و مر،و استعمال اين ساخت فعلى در نسخههاى كهن و موارد مشابه در همين نسخه تصحيح شد.
[٤] .مب،مر:مردان.
[٥] .مج+و،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها زايد مىنمايد.
[٦] .سوره انعام(٦)آيه ٨٩.
[٧] .وز،دب،آج،لب،فق،مب+او.
[٨] .مب،مر:گيريد.
[٩] .مب،مر:كنيد.
[١٠] .سوره مريم(١٩)آيه ٣٥.