روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٧٧ - ترجمه
زمان آن بود كه تحيّت او سلام باشد.
گفت:كه بود از ميان شما كه گفت يستاذن عليك حزب اللّه؟جعفر گفت:
من بودم.گفت سخن تو گو.
جعفر گفت:تو پادشاهى از پادشاهان زمين،و نزديك [١]تو بسيار نشايد گفتن.
مرا با اينان كلمتى چند است،بشنو تا من بگويم و ايشان جواب دهند و تو حاكم باش ميان ما.گفت:بگو.
جعفر گفت:بپرس از اينان كه ما آزاديم يا بندهايم؟نجاشى [٢]بپرسيد.عمرو عاص گفت:بل احرار كرام من اشراف قومنا،بل آزادان و كريمان و اشراف قومند.
گفت:بپرس تا هيچ خونى به ناحق كردهايم از اينان كه اينان طالب آنند؟ عمرو [٣]گفت:و لا قرطه [٤].
گفت:بپرس [٥]ما هيچ مالى اقتطاع كردهايم كه اينان را مطالبه آن مىرسد؟ نجاشى گفت:اگر ايشان را بر شما دعوى مال باشد تا قنطارى باشد من غرامت كشم،آنگه بپرسيد.عمرو گفت:و لا قيراط،و نه قيراطى.نجاشى گفت:پس چه مىخواهى [٦]از ايشان؟ گفت:بدان اى ملك كه ما و اينان بر يك دين بوديم،و آن [٧]دين اسلاف ما بود.ايشان آن [٨]دين رها كردند،و ما برآن دين ماندهايم.
نجاشى گفت:آن دين چه بود كه اوّل برآن بودى [٩]؟و آن دين چيست كه اكنون بر آنى [١٠]؟جعفر گفت:امّا آن دين كه ما و ايشان برآن بوديم،دين شيطان و عبادت اوثان بود و كفران به خداى-عزّ و جلّ-بود،و سنگ و جماد پرستيدن بود،و اين دين كه به او آمدهايم،دين خداى است [١١]دين اسلام.رسول خداى اين دين از
[١] .وز،دب،آج،لب،فق،مب،مر:به نزديك.
[٢] .مب+از ايشان.
[٣] .مج،وز،دب،لب،فق:عمر،با توجّه به ضبط آج تصحيح شد.
[٤] .كذا:در مج،وز،ديگر نسخه بدلها،و لا قطرة و نه يك قطره.
[٥] .دب،آج،لب،فق،مب،مر+تا.
[٦] .مر:مىخواهيد.
[٨] [٧] .فق:اين.
[٩] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:بوديد.
[١٠] .مب،مر:برآنيد.
[١١] .دب،مب،مر+و.