روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٧ - ترجمه
نرسد [١]،و نه ابراهيم به آنجا رسد [٢]،و مثله قوله: وَ أُوتِيَتْ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ [٣]... ،و قوله: تُدَمِّرُ كُلَّ شَيْءٍ بِأَمْرِ رَبِّهٰا [٤]... ،عاصم به روايت ابو بكر و مفضّل مىخواند:«جزءا»، بتحريك الزّاء [٥]در همه قرآن،و ابو جعفر مشدّد مىخواند.باقيان مهموز مخفّف مىخوانند.و«جزء»بعضى و نصيبى باشد،و هو خلاف الكل.
مفسران گفتند خداى تعالى ابراهيم را فرمود كه:چهار مرغ [٦]بگير،و هريكى را به چهار پاره كن و بر چهار كوه بنه،آنگه بخوان ايشان را تا منشان [٧]زنده كنم تا پيش تو آيند،تا اشارت باشد و تنبيه تو را بر آنكه من قادرم كه خلايق را از ارباع زمين كه مشرق و مغرب و شمال و جنوب است برانگيزم،و اين قول عبد اللّه عبّاس است.
و قتاده و ربيع و ابن اسحاق[و] [٨]ابن جريج و سدّى گفتند:آن مرغان را بكشت و پاره پاره كرد و مختلط كرد و به هفت قسمت كرد و بر سر هفت كوه نهاد و سرهايشان [٩]به انگشتان باز كرد،آنگه ايشان را بخواند آن،اجزاء پراگنده مختلط ايشان از اين كوه به آن كوه و از آن كوه به اين كوه مىشد تا ملتئم شد،و خداى تعالى حيات در ايشان آفريد-على ما رووا-ايشان به تاختن پيش ابراهيم آمدند.
ابراهيم-عليه السلام-سر هريكى بر تن ايشان نهاد [١٠]،و ايشان بپريدند.
و در خبر است كه:ابراهيم-عليه السلام-امتحان را[٣٥٤-پ]سر مرغى ديگر به تن ديگر مرغ مىنهاد،تن از آن دور مىشد و التيام نمىگرفت تا آنگه كه سر او بر تن او [١١]نهادى[آنگاه] [١٢]التيام گرفتى.
و قوله [١٣]: يَأْتِينَكَ سَعْياً ،نصب او بر مصدر است لا من لفظ الفعل،و المعنى
[١] .تب:هر كوهى در جهان بترسد.
[٢] .مج،وز،دب،فق،مب،مر:رسيد.
[٣] .سوره نحل(٢٧)آيه ٢٣.
[٤] .سوره احقاف(٤٦)آيه ٢٥.مر،رسيد.
[٥] .اساس،تب:محرك الزّاء،با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٦] .تب،مب+را.
[٧] .همه نسخه بدلها:تا من ايشان را.
[٨] .اساس:ندارد،از تب افزوده شد.
[٩] .تب،مج،وز:سرهاى ايشان.
[١٠] .اساس:تن هريكى بر سر او نهاد،با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها و مضمون عبارت تصحيح شد.
[١١] .همه نسخه بدلها:ندارد.
[١٢] .اساس:ندارد،از تب افزوده شد،ديگر نسخه بدلها:آنگه.
[١٣] .تب،دب،آج،لب،فق،مب،مر+ثمّ ادعهنّ.