روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٩٨ - ترجمه
است و مردود نيست،و خواستند تا به او ايمان آرند،بازگفتند:صبر كنى تا ديگر وقعه بنگريم،اگر دست او را باشد ايمان آريم.چون روز احد بود و اصحاب رسول را نكبتى رسيد،شكّ آوردند و گفتند:اين نه آن پيغامبر است كه ما گمان برديم،و ايمان نياوردند.و از ميان ايشان و رسول-عليه السلام-عهدى بود تا به مدّتى،پيش از اجل و وقت انقضاى مدّت،آن عهد تباه كردند.و كعب اشرف با شست [١]سوار از جهودان به مكّه آمدند به نزديك ابو سفيان و با او عهد بستند كه دست يكى دارند در حرب رسول-عليه السلام.آنگه با مدينه آمدند،خداى تعالى[٣٩٨-ر]در شأن ايشان اين آيت فرستاد.
محمّد بن اسحاق گفت:چون رسول-عليه السلام-به بدر مشركان را بشكست و با مدينه آمد،جهودان را جمع كرد در بازار بنى قينقاع و گفت:
يا معشر اليهود احذروا من اللّه مثل ما نزل بقريش يوم بدر، از خداى بترسى كه به شما نكبتى فرود آيد چنان كه به قريش فرود آمد روز بدر،و اسلام آرى پيش ازآنكه عذاب خداى به شما رسد كه شما مىدانى كه من پيغامبر خداام،و نام و نعت من در تورات خواندهاى،و خداى بر شما عهد گرفته است.جواب دادند و گفتند [٢]:نباد [٣]كه تو ما را از عداد و از حساب ايشان شمارى،قومى اغمار كه ايشان را علمى و عهدى نبود به كالزار [٤]، ايشان را زبون گرفتى و برايشان فرصتى يافتى،گمان برى [٥]كه ما چون ايشانيم،اگر با ما قتال كنى بدانى كه ما چه مردمانيم!خداى تعالى اين آيت فرستاد و گفت:بگو اى محمّد اين جهودان را كه بااينهمه فضول مغلوب شوى،و همه را به دوزخ حشر كنند.
و«حشر»جمع باشد،و قيامت را محشر خوانند يعنى مجمع،و اين روايت عكرمه است و سعيد جبير از عبد اللّه عبّاس.
و«جهنّم»از اسماء اعلام است دوزخ را،و اشتقاق او از جهنام است و آن چاهى بعيد القعر باشد.
[١] .همه نسخه بدلها:شصت.
[٢] .همه نسخه بدلها+يا محمّد.
[٣] .دب:مبادا،آج،لب،فق،مب،مر:مباد.
[٤] .همه نسخه بدلها بجز دب:كارزار.
[٥] .برى/بريد.