روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٨٨ - ترجمه
باشد و هم ناسخ.
راسخ علم،آن باشد كه به تأويل[٣٩٣-پ]متشابه عالم بود نه آنكه محكم بر او مشتبه بود [١]،آنكه بر تأويل شمشير زند با آن راست بود كه محكم تيغ در گلو [٢]بايد كردن،
منكم من يقاتل على تأويل القرآن كما قاتلت على تنزيله ،گفت:از شما مردى باشد كه بر تأويل قرآن همچنان كارزار [٣]كند كه من بر تنزيلش كردم.هركسى گفت:من هستم يا رسول اللّه گفت:نه و لكن [٤]خاصف النّعل آن است كه نعل پاى من مىپيرايد،اگر او نعل پاى من پيرايد من تاج سر او پيرايم.نگاه كردند اميرالمؤمنين از حجره به در مىآمد [٥]،نعل رسول به دست گرفته كه نيك بكرده بود،
فكان علىّ للنّعل خاصفا،و كان النّبىّ لمدحه واصفا،و كان في الحرب ريحا عاصفا و لأعداء اللّه قاصما قاصفا.
يَقُولُونَ آمَنّٰا بِهِ ،مىگويند:بار خدايا!ما به متشابه ايمان داريم. كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنٰا همه از نزديك خداست محكم و متشابه،و ناسخ و منسوخ،و مجمل و مفصّل.
وَ مٰا يَذَّكَّرُ إِلاّٰ أُولُوا الْأَلْبٰابِ ،اين انديشه خداوندان عقل كنند.خواجه عقل ندارد و اگر دارد به كار ندارد،و«لبّ»هر چيز خالص [٦]و صافي آن باشد،و مغز چيزها [٧]«لبّ» گويند كه نفع در آن است.عقل را به آن تشبيه كردند و آن را لبّ نام نهادند.
رَبَّنٰا لاٰ تُزِغْ قُلُوبَنٰا ،در كلام محذوفي هست،تقدير آن است:و يقولون اى الرّاسخون في العلم:ربّنا،بار خداى ما!بمگردان و بمچفسان [٨]دلهاى ما،يعنى آن الطافي كه دلهاى ما به آن مستقيم باشد و از حق مايل نشود از ما بازمگير.و«زيغ» اين ميل باشد،و ازاغت امالت،و معنى آن است كه گفتيم.
اگر گويند:اين چه دعا باشد؟گوييم:خداى تعالى ما را تكليف كرد كه اين دعا كنيم،و اگرچه خداى تعالى[بى] [٩]دعاى ما اين بكند چنان كه فرمود ما را كه:
[١] .اساس كه در اين كلمه نونويس است:باشد،با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٢] .دب،مب:گلوى او،آج،لب،فق،مر:گلوى.
[٣] .دب:كالزار.
[٤] .همه نسخه بدلها:و لكنّه.
[٥] .مج:به در آمد.
[٦] .دب،آج،لب،فق،مب،مر+است.
[٧] .همه نسخه بدلها+را.
[٨] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:بمخسبان.
[٩] .اساس كه در اين مورد نونويس است:ندارد،با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.