روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٦١ - ترجمه
جويها در زير درختان او [١]مىرود،و در آنجا از همه جنس ميوه باشد [٢].
وَ أَصٰابَهُ الْكِبَرُ ،و پيرى به او رسيده باشد،اين«واو»حال است [٣]. وَ لَهُ ذُرِّيَّةٌ ضُعَفٰاءُ ،و او را فرزندانى [٤]باشند [٥]ضعيف و عاجز،اين«واو»نيز[واو] [٦]حال است.
آنگه به اين بستان[رسد] [٧]إِعْصٰارٌ ،بادى سخت كه خاك از زمين بردارد و بر طول در هوا برد بر شكل [٨]عمودى،قال الكميت [٩][٣٦٠-پ]:
تسدى الرّياح بها دبلا [١٠]و تلحمه
ذا معنق من رقاق التّرب موّار
في منخل جاء من هيف يمانية
بالسافياء و في غربال اعصار
و جمع اين لفظ اعاصير بود،قال يزيد بن المفرغ الحميرىّ [١١]:
اناس اجارونا فكان جوارهم
اعاصير من فسق [١٢]العراق المبذر [١٣]
و [١٤]با اين باد آتشى بود. فَاحْتَرَقَتْ ،سوخته شود اين بستان،و وجه تشبيه آن است كه:حقتعالى [١٥]مثل زد عمل منافق را و صدقه او را به بستانى چنين،در حالى چنين كه او از پيرى و ضعف نتواند آن را عوض [١٦]ساختن يا اعادت آن عمارت كردن، و نيز فرزندان او كوچك و ضعيف باشند و قوّت آن ندارند،آن تلف و هلاك شود چنان كه صلاح نپذيرد،همچنين باشد عمل منافق،هيچ ثباتى و اصلى نباشد آن را، و او آنگه بداند كه او را توبه و پشيمانى و عذر سود ندارد،يعنى روز قيامت كه تكليف نباشد و در توبه بسته بود،مستقبل [١٧]را اقالت نكنند،و مستعتب را اعتاب [١٨]نكنند.
[١] .اساس:آن،با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٢] .تب:بود.
[٣] .تب،آج،لب،فق،مب،مر+قوله تعالى.
[٤] .آج،لب،فق،مر:فرزندان.
[٥] .مج،وز،دب،فق،مر:باشد.
[٧] [٦] .اساس:ندارد،با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٨] .آج،لب،فق،مب،مر:برد مثل.
[١١] [٩] .اساس+م،تب+شعر.
[١٠] .اساس:ذيلا،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[١٢] .مب،مر:فتق،دب:فصو.
[١٣] .آج،لب،فق،مب،مر:المنذر،تفسير طبرى(٧٨/٣)مصراع دوم چنين است:اعاصير من سوء العراق المنذر.
[١٤] .چاپ شعرانى(٣٧١/٢):فيه نار،و.
[١٥] .همه نسخه بدلها:خداى.
[١٦] .اساس:كه نونويس است:عمارتى،با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[١٧] .همه نسخه بدلها:مستقبل.
[١٨] .تب:اعقاب.