روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٧١
پيش ازآنكه بر زبان راند [١].
آنگه گفت:شما چگونه كنيد چو [٢]خواهيد كه در اين دين آييد [٣]؟گفتند:كلمه شهادت گوييم و غسل كنيم،و جامه پاكيزه [٤]پوشيم،و دو ركعت نماز كنيم.
سعد همچنان كرد،آنگه حربه [٥]بر گرفت و با مجمع قوم شد.چو [٦]از دور پديد آمد،قوم گفتند:و اللّه كه نه سعد به آن روى بازآمد كه از اين جا رفت،بيامد و بنشست و روى به قوم كرد و گفت:يا بنى عبد الأشهل!چگونه دانيد [٧]مرا؟گفتند:
سيّد و رئيس و مطاع مايى،و راى تو از راى ما همه قوىتر،و نقيبه تو خجستهتر.
گفت:چون چنين مىدانى [٨]مرا،حرام است بر من كه از شما هيچ حديث شنوم تا به خداى و پيغامبر ايمان نيارى [٩].گفتند [١٠]:سمعا و طاعة لك،ما دانيم كه تو به ما جز خير نخواهى،و اگر به ما نخواهى به خود خير خواهى به هر حال،آنگه همه ايمان آوردند تا در بني عبد[الأشهل] [١١]هيچ مردى و زنى نماند الّا كه اسلام آورد.
و مصعب و اسعد زراره همچنين دعوت مىكردند تا هيچ سراى انصارىّ در مدينه نماند كه نه در آنجا جماعتى مسلمانان بودند از مردان و زنان،الّا به سراى [١٢]بني اميّة بن زيد و حطمه وائل،كه ايشان متوقّف بودند،براى آنكه ابو قيس بن الأسلت الشّاعر در ميان ايشان بود،و ايشان را منع مىكرد.
آنگه مصعب بن عمير برخاست با مكّه آمد و هفتاد مرد مسلمان با او بيامدند به مكّه،همه مجادل با مشركان قوم خود،و ميعاد ايشان با رسول-عليه السلام-به عقبه بود در روز ميانين ايّام تشريق [١٣]،و اين روز را روز بيعت عقبه دوم گويند [١٤]كعب بن مالك گفت:چون از حج فارغ شديم،و آن شب بود كه با رسول وعده
[١] .مر:تا محبّت اسلام بر وى غلبه كرد تا پيش ازآنكه كلمه عرضه كند.
[٢] .آج،لب،فق،مب،مر:كه.
[٣] .مر:كه در دين اسلام درآييد.
[٤] .آج،لب،فق،مب،مر:پاك.
[٥] .آج:حربه/حربهاى.
[٦] .فق،مب،مر:چون.
[٧] .فق:دانى/دانيد.
[٨] .مب،مر:مىدانيد.
[٩] .آج،لب:نياريد،مر:نياوريد.
[١٠] .مب،مر:همه گفتند.
[١١] .مج:ندارد،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[١٢] .آج،لب،فق،مب،مر:الّا سراى.
[١٣] .مب،مر:ايّام التّشريق.
[١٤] .مب:دويم خوانند.