روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٥ - ترجمه
قارعة الطّريق،بر سر راه نشسته.اميرالمؤمنين او را گفت:[اى مقداد] [١]!در اين وقت در چنين جاى چرا نشستهاى؟گفت:ضرورتى را.گفت:چيست آن؟گفت:چند روز است تا طعامى نيافتم.گفت:چند روز است؟گفت:چهار روز،آن دينارى كه به قرض بستده بود [٢]به او داد و گفت:تو اولىترى كه تو چهار روز است كه چيزى نيافتهاى [٣]و ما سه روز،مقداد آن بستد و برفت.
و اميرالمؤمنين با مسجد رسول آمد،در شأن او و اين قصه [٤]آيت آمده بود كه:
وَ يُؤْثِرُونَ عَلىٰ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كٰانَ بِهِمْ خَصٰاصَةٌ [٥] ،چون با رسول-عليه السلام-نماز شام بكرد.رسول-عليه السلام-گفت:يا على!من امشب به خانه تو مىآيم.او شرم داشت كه رسول را گويد:در خانه ما [٦]چيزى نيست،گفت:
عزازة و كرامة يا رسول الله ،و برخاست و از پيش برفت و فاطمه را گفت:رسول خداى امشب به خانه ما مىآيد و در خانه چيزى نيست! براثر او رسول[٣٥٦-پ]عليه السلام-در آمد و بنشست.فاطمه زهرا [٧]-عليها السلام-برخاست و در خانه شد و دو ركعت نماز كرد،در ركعت اوّل«الحمد» برخواند و«الم السجدة»،و در دوم[ركعت] [٨]«الحمد»و سورة الانعام،و [٩]چون سلام بداد سر بر زمين نهاد و گفت:بار خدايا!از تو مىخواهم به حقّ محمّد و آل محمّد كه براى ما خوانى [١٠]فرستى از آسمان تا ما از آن [١١]بخوريم و در شكر تو بيفزاييم.
سر برداشت جفنهاى ديد از [١٢]ثريد،و عليها عراق من لحم،و بر سر آن گوشت نهاده از استخوان [١٣]جدا كرده،و دستارى بر سر آن نهاده كه كسى مانند آن نديده بود.از خانه
[١] .اساس:ندارد،از تب افزوده شد.
[٢] .تب:ستده بود.
[٣] .همه نسخه بدلها:نيافتى.
[٤] .همه نسخه بدلها:او اين قصّه و.
[٥] .سوره حشر(٥٩)آيه ٩.
[٦] .تب،مب:من.
[٧] .تب:فاطمة الزهراء.
[٨] .اساس:ندارد،از تب افزوده شد،مج:در دوم بر خواند،دب،و در ركعت دويم.
[٩] .همه نسخه بدلها:ندارد.
[١٠] .اساس كه نونويس است:طعامى،با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[١١] .تب+خوان.
[١٢] .اساس:آن تريد،با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[١٣] .وز:استخان.