روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٩ - ترجمه
ملكالموت گفت:مرا خداوند اين [١]سراى فرستاد اين جا.او بدانست كه ملكالموت است،گفت:تو ملك الموتى؟گفت:آرى [٢].گفت:براى چه آمدهاى؟ گفت:آمدهام تا تو را بشارت دهم به خلّت كه خداى تعالى تو را بدوست خود خواهد گرفتن [٣].ابراهيم گفت:كى؟گفت:آنگه كه تو [٤]دعا كنى به دعاى تو مرده زنده كند.ابراهيم-عليه السلام-مدّتى صبر كرد.آنگه خواست تا بداند كه وقت آن وعده هست [٥]،گفت: رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتىٰ قٰالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قٰالَ بَلىٰ وَ لٰكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي بالخلّة،و لكن تا دلم بيارامد و ساكن شود به آنكه تو مرا خليل خود گرفتى.
بعضى دگر گفتند:خداى تعالى وحى كرد به ابراهيم كه:
اني متخذ فى الارض خليلا ،من در زمين دوستى خواهم گرفتن.ابراهيم عليه السلام گفت:بار خدايا!آن دوست تو را علامت چه باشد؟گفت:آنكه بر دست او احياء موتى كنم.
چون مدّتى بر آمد،ابراهيم-عليه السلام-خواست تا بداند كه او آن خليل هست يا نه [٦].گفت: رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتىٰ قٰالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قٰالَ بَلىٰ وَ لٰكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي بانّي خليلك.
ابو ابراهيم المزنى را پرسيدند از اين آيت و از خبرى كه در اين آيت [٧].ابو هريره روايت كرد از رسول-عليه السلام-كه:
نحن احق بالشك من ابراهيم، گفت:امّا خبر را تأويل آن است كه،ابراهيم-عليه السلام-شاكّ بود در آنكه خداى تعالى اجابت دعاى او كند يا نه!پس رسول-عليه السلام-گفت:ما اولىتريم به شكّ از ابراهيم،يعنى در آنكه خداى تعالى دعاهاى ما به همه حال اجابت كند يا نه.و امّا تأويل آيت آن است كه:حنّ الخليل الى صنع خليله و لم يتّهمه،خليل را حنين و تا سه
[١] .همه نسخه بدلها:ندارد.
[٢] .تب:ندارد،ديگر نسخه بدلها:بلى.
[٣] .اساس:خواهد گرفت،با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٤] .تب،مج،وز،دب،آج،لب،فق:كه چون،مب،مر:ندارد.
[٥] .اساس كه كلمه نونويس است:رسيده،با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٦] .مج،وز،دب،آج،لب،فق،مر:نيست.
[٧] .تب،دب،آج،لب،فق،مب،مر+است.