روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٧ - ترجمه
اصحاب الكهف،و خر عزير كه خداى تعالى او را با عزير بميراند و زنده كرد.
قوله: وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتىٰ -الآية بدان كه علما چند وجه گفتند در سبب[٣٥٢-ر]سؤال ابراهيم-عليه السلام-از خداى تعالى احياى موتى:حسن بصرى و قتاده و عطاء خراسانى و ضحّاك و[ابن جريج]گفتند:سبب آن بود كه ابراهيم-عليه السلام-بگذشت به مردهاى از جمله دوابّ،بعضى از او در دريا بود و بعضى بر خشك،آنچه در آب بود حيوان بحر از او مىخوردند،و آنچه بر خشك بود [١]حيوان بر از او مىخوردند.چون سباع برفتند[ى] [٢]مرغان هوا از او مىخوردند[ى] [٣].ابراهيم-عليه السلام-گفت:بار خدايا!من دانم كه تو قادرى بر آنكه اين را از شكم اين جانوران[پراگنده] [٤]جمع كنى[و زنده كنى] [٥]و لكن مىخواهم تا معاينه ببينم آنچه به دليل مىدانم،خداى تعالى او را بر سبيل تقرير گفت: أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ ،[ايمان ندارى] [٦]به احياى موتى؟با آنكه دانست كه [٧]او ايمان دارد،و لكن براى تقرير[گفت] [٨]تا او بگويد«بلى»،گفت [٩]:بلى ايمان دارم [١٠]،و لكن [١١]تا دلم ساكن شود،يعنى آنچه به دليل مىدانم بر وجهى كه شكّ و شبهه را در او محال است به معاينه ببينم و به ضرورت [١٢]بدانم تا علمم چنان شود كه [١٣]شبهه را در او مجال نباشد.
ابن زيد گفت:ماهىاى بود بزرگ مرده [١٤]،نيمهاى در دريا و نيمهاى بر خشك،و دوابّ برّ و بحر از او مىخوردند.ابليس ابراهيم را وسواس كرد [١٥]-استبعاد اعادة ذلك حيّا [١٦].ابليس گفت او را [١٧]:چگونه باشد اين را جمع كردن از بطون سباع و حواصل
[١] .تب:آنچه در خشك،مج،وز،آج،لب،فق:آنكه در بر بود،دب:آنكه در بر بودند.