روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٦٩ - ترجمه
ضحّاك و ابو رجاء و حسن بصرى[خواندند] [١]:«تقيّة»على وزن بقيّة،و حمزه و كسائى و خلف خواندند:«تقاة» [٢]به اماله براى مجاورت«يا»،و اين جمله الفاظ مصادر است،يقال:تقيته تقاة و تقى و تقيّة و تقوى و اتّقيت اتّقاء.
و اين لفظ كه در آيت هست مصدرى است نه از بناى فعل،كما قال [٣]تعالى:
وَ اللّٰهُ أَنْبَتَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَبٰاتاً [٤] ،و قال القطاميّ في صفة غيث:
و لاح بجانب الجبلين منه
ركام يحفر التّرب احتفارا
و قال [٥]تعالى: وَ تَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتِيلاً [٦]،خداى تعالى مؤمنان را نهى كرد ازآنكه با كافران موالات و مصافات كنند،الّا در حالى كه كافران را قوتى باشد و مسلمانان را [٤١٦-ر]ضعفى.آنگه اظهار مودّت و موافقت كنند و با ايشان بسازند براى دفع مضرّت،و اين حديث در عقل مقرّر است و در شرع،قرآن مجيد به آن ناطق است،و در صحابه جماعتى برآن عمل كردند چون:عمّار ياسر-رحمة اللّه عليه-و جز او،تا خداى تعالى در حقّ او بفرستاد: إِلاّٰ مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمٰانِ [٧]و اين از جمله آن است كه مخالفان بر ما عيب كنند و طعن زنند،اعنى تقيّة،و فرمان خداى تعالى در اين آيت بدو ناطق و در [٨]عقل واجب،پس طاعن بر اين طاعن است [٩]بر عقل و شرع و قرآن و اخبار و صحابه رسول.
و صادق را-عليه السلام-از تقيّه پرسيدند،گفت:
التّقيّة ديني و دين آبائي، [گفت] [١٠]:تقيّة دين من است و دين پدران من،و از پدران او يكى پيغامبر [١١]است- عليه السلام-مخالفت دين ايشان همانا نيكو نباشد،و حديث عمّار ياسر در جاى خود گفته شود-انشاءاللّه [١٢]و به الثقة.
[١] .اساس:ندارد،با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٢] .همه نسخه بدلها بجز مر:تقية.
[٣] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:قال اللّه.
[٤] .سوره نوح(٧١)آيه ١٧.
[٥] .دب،مب،مر:قال اللّه.
[٦] .سوره مزّمل(٧٣)آيه ٨.
[٧] .سوره نحل(١٦)آيه ١٠٦.
[٨] .دب:و بر.
[٩] .دب+و.
[١٠] .اساس:ندارد،با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[١١] .اساس كه در اين مورد نونويس است:سيّد عالم،با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[١٢] .مب،مر+تعالى.