روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٦٨ - ترجمه
سلول و اصحابش-كه ايشان با جهودان [١]و مشركان دوستى مىكردند اميد آن را تا [٢]كار رسول[را] [٣]توهينى باشد [٤]،خداى تعالى اين آيت فرستاد و [٥]مؤمنان را نهى كرد از مثل فعل ايشان.
ضحّاك گفت از عبد اللّه عبّاس كه [٦]:آيت در عبادة بن صامت [٧]آمد و او مردى [٨]مؤمن متّقى بود از اهل بدر،و او را حلفايى [٩]بودند از جهودان [١٠].چون رسول -عليه السلام-روز احزاب از مدينه به در مىآمد [١١]،گفت:يا رسول اللّه!اگر فرمايى تا اين جماعت را كه خلفاى [١٢]مناند،پانصد مرداند،ايشان را بيارم تا يار ما باشند بر كافران،خداى تعالى اين آيت فرستاد.
و اگر بر عموم حمل كنند [١٣]تا جمله داخل باشند از مذكوران در اين اقوال و نامذكوران اولىتر باشد،خداى تعالى نهى مىكند مؤمنان را ازآنكه با كافران دوستى كنند،تو را از ايشان تبرّا مىبايد كردن،چگونه تولاّ كنى،و آنگه دعوى دوستى كسى كنى؟با دشمن او دوستى چگونه كنى؟دوستى حقيقت نباشد الّا آنگه كه با دوست او دوست باشى و با دشمن او دشمن [١٤].
وَ مَنْ يَفْعَلْ ذٰلِكَ ،و هركه آن كند يعنى دوستى كافران، فَلَيْسَ مِنَ اللّٰهِ فِي شَيْءٍ ،از خداى در هيچ نباشد،يعنى از دين خداى،يا از رحمت خداى،يا از رضاى خداى،على حذف المضاف و اقامة المضاف اليه مقامه.
سدّى گفت:ليس من ولاية اللّه في شىء،از ولايت خداى در هيچ نيست و خداى از او بيزار است،آنگه حالتى استثناء كرد از آن،گفت [١٥]: إِلاّٰ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقٰاةً ،الّا كه از ايشان ترسى ترسيدنى.يعقوب خواند [١٦]،و در شاذّ مجاهد و حميد و
[١٠] [١] .مر:يهودان.
[٢] .اساس:كه،با توجّه به مج،وز تصحيح شد.
[٣] .اساس:ندارد،با توجّه به مج،وز افزوده شد.
[٤] .مب،مر:به اميد آنكه در كار رسول خللى پيدا شود.
[٥] .مج،وز،دب،آج،لب،فق،مر:ندارد.
[٦] .مب+اين.
[٧] .مب:عباده انصارى،ديگر نسخه بدلها:عباده صامت.
[٨] .آج،لب،فق،مب،مر:مرد.
[٩] .وز،دب،لب،فق،مب،مر:خلفايى.
[١١] .مج:به در آمد.
[١٢] .وز،دب،لب،فق،مب،مر:خلفاى.
[١٣] .مب:حمل كنى.
[١٤] .آج،لب،فق،مب،مر:دشمن باشى.
[١٥] .همه نسخه بدلها:ندارد.
[١٦] .همه نسخه بدلها:و يعقوب.