الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٤ - فصل ذكر بيان كتابت أمير المؤمنين حيدر بابى بكر بعد از منع فدك از بنت خير البشر و رسيدن سخنان منكر از مشار اليه بآن سرور
شمشير زد چنانچه نصف سر آن مدبر را با استخوان زنخ و زبان شكافت و از يكطرف دوش و دست را جدا ساخت پس از آن خود را بصاحب رايت عظمى و علمدار كبرى رسانيد و شمشير بر كاسه ء سر آن كافر زد بنوعى كه سر را تا به دوش شكافت از دوش بناف رسيد و از ناف بر زهاره آمد از آنجا نيز تيغ درگذشته بلكه دبر آن منافق مدبر را نيز شقّ ساخته بزين رسيد و از زين باسب و نيز اسب را دو نصف گردانيده سر تيغ بر زمين قرار گرفت چون قوم آن ضرب شمشير از آن هژبر دلير مشاهده نمودند مانند روباه پير كه از پيش شير گريزان شود بر مثال آن همگى و تمامى آن كافران از پيش على گريزان گشتند ، در آن زمان على مانند شير غرّان با شمشير برّان در ميان ايشان افتاده ميتراشيد تا آنكه از كشته هاى ايشان پشته ها ساخت و مردم در آن روز در خاك و خون مىغلطيدند و در حسرات منايا بعد از تجرّع كأس موت و به شرب و جام هلاهل فوت بعد جان بقابض آن مىسپردند .
اى عمر شمشير تيز على در آن هيجا أرواح مردم را درربودى تا آنكه همه آن جماعت را مقتول و نابود گردانيد و آنچه ما در آن روز از على مشاهده نموديم و از صلابت و شهامت او ملاحظه كرديم الحال آنچه از او سانح و صادر گشته زياده از آن متوقّع بوديم .
اى عمر ما و شما از خوف جان خود از على ضبط نفس خود نميتوانيم نمود مع هذا الحال تو پيش دستى و ابتداء بقتل على مينمائى پس آنچه از شدايد و آلام كه از على بشما رسد چون تو بادئ آن شدى رفع و دفع آن از نفس خود تو دانى نوعى نكنى كه ما را در آن أمر عظيم شريك و سهيم خود كنى بخداى عالم قسم است كه اگر آيه ء وافى هدايه : * ( وَلَقَدْ عَفا عَنْكُمْ ) * الآيه در حقّ