ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١١٢ - استثناء دليل روشن براى اثبات اين حقيقت است كه مختصات وارده در قرآن در بارهء انسان همه ذات و طبيعت او نيست
شكيبائى در برابر رويدادهاى ناگوار و مقاومت دشمنان مى دهد و مزاياى آنرا بيان ميكند مانند : ١ - درود خداوندى بر مردم شكيبا . ٢ - افزايش قدرت اراده .
٣ - جريان مشيت زيبا و عالى خداوندى . ٤ - پاداشهاى بزرگ و مضاعف .
٥ - فوز و رستگارى . ٦ - شايستگى پيشوائى بر انسانها . ٧ - بهشت خداوندى .
٨ - عدم تأثير حيله بازيهاى حيله گران . ٩ - يكى از عوامل دريافت و درك آيات خداوندى .
آيهء شماره سوم - مى گويد : « انسان هلوع آفريده شده است » ، اگر شرى براى او پيش آيد به داد و فرياد و جزع مى فتد و اگر خيرى به او برسد ، ديگران را از بهره بردارى از آن خير جلوگيرى مى كند [ و حتى گاهى خود را هم از بهره بردارى خردمندانه از خير ممنوع مى سازد ] اين آيه نيز بعدى از ابعاد انسانى را كه مستند به اصل « صيانت ذات » است ، بيان ميكند . معمولا چنين است كه ما بنى نوع انسانى تا آغاز . جوانى از درك حيات و من و چگونگى صيانت و دفاع از آن و همچنين از پرورش و پيش برد آن ناتوانيم . دريافت ما از « من » در دوران مزبور يك دريافت مبهمى است ، يعنى غالبا نمى دانيم وقتى كه با حقيقتى بعنوان « من » مورد درك ما قرار مى گيرد چيست ، بهمين جهت است كه ما نمى دانيم با اين « من » چه بايد كرد ولى در عين حال دو مسئله را با كمال وضوح درك مى كنيم .
مسئله يكم - بهر شكل و بهر ترتيبى است ، بايد از اين « من » دفاع كرد و عوامل بقاى آنرا بدست آورد . حتى مسئله بالاتر از اينست كه كوشش براى بدست آوردن عوامل بقاى « من » و دفاع از آن ، به « بايد » و « ضرورت » كه ما آنرا وضع مى كنيم ، احتياج داشته باشد ، زيرا اين « بايد » و « ضرورت » از ذات خود حيات و « من » مى جوشد .
مسئله دوم - احساس يك ناتوانى وحشت انگيز از حوادث و رويدادهائى است كه مى تواند حيات و « من » را مختل بسازد و اين حوادث و رويدادها