ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٥٢ - سوم - رابطهء انسان با جهان هستى
فروغ لايزالى او را بر اين جهان هستى گوشزد مى نمايد . در نتيجه بايد گفت ، اين متفكران با دو عينك در اين جهان مى نگرند : يكم - عينك عينيت محض كه فقط با حواس و ابزار مصنوعى براى پيش برد كار حواس سر و كار دارد . با اين عينك است كه حقيقتى مجهول را مى پذيرند كه كارى مجهول ولى خيلى با اهميت را انجام مى دهد .
دوم - عينك كل نگرى كه جهان هستى با اين عينك بعنوان يك واحد پر محتوى و داراى معنى است كه فروغى از كمال برين بر آن پرتو انداخته و آن كمال برين قابل شهود بر دلهاى آگاه و مغزهاى معتدل ميباشد ، يك نتيجهء فوق العاده مهم از اين دو نوع ديد كه مى گيريم ، اينست كه معلومات نسبى و محدود ما كه بوسيلهء حواس و ديگر ابزار بوجود مى آيند ، هيچ منافاتى ندارد با ديد كل نگرى كه معناى روشنى را از جهان هستى و همچنين فروغ كمال برين را كه براى عقول و دلهاى سليم قابل شهود است ، اثبات مى كند . بهر حال ، قانون اول من يا روح انسانى در رابطه با جهان هستى شناخت آن است ، اگر چه ناچيز بوده باشد ، زيرا چنانكه در مورد خود اثبات شده است ، معلومات محدود جزئى و نسبى با بكار افتادن احساسات عالى و تصعيد شده مى توانند انسان انديشمند را به معلومات كلىتر و عالىتر رهنمون گردند ، باضافهء اين كه ادامهء حيات در اين جهان بدون اطلاع از آن ، اگر بطور نسبى هم بوده باشد ، امكان پذير نيست ، ولى قانون من يا روح در بدست آوردن معلومات جزئى و نسبى خلاصه نمى شود ، بلكه اصرار من به دريافت هستى بعنوان يك واحد و بر نهادن آن در برابر من و شناخت رابطهء كلى آن دو ، مستند به عامل بسيار ريشه داريست كه با بدست آوردن عده اى معلومات جزئى و نسبى مرتفع نمى گردد .
٢ - جدى گرفتن قوانين جاريه در جهان هستى و برخوردارى از آن ، بهمان گونه كه قوانين جاريه در كالبد مادى را جدى مى گيريم و از آنها برخوردار