ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٥١ - سوم - رابطهء انسان با جهان هستى
قانونى بزرگ كه در تعبيهء موجوديت آدمى انجام گرفته است ، خود بهترين دليل آن است كه جهان هستى با من انسانى كار بسيار جدى دارد . چنانكه من آدمى مى تواند با قوانين مخصوص به خود در اين جهان هستى كار خود را انجام بدهد . نمونه اى از قوانين من ، يا روح انسانى در رابطه با جهان هستى بدينقرار است : ١ - شناخت اين جهان تا عاليترين حدى كه ممكن است ، بىاعتنائى باين قوانين بنيادين مبارزه با اساسىترين عنصر محرك من است كه هيچ عذرى در خنثى كردن آن مقبول نيست ، انسان چه پوزشى را مى تواند در گريز از خويشتن بميدان بياورد و نخست خودش آنرا بپذيرد و سپس ديگران هر چه قرون و اعصار مى گذرد و تفكرات و آراء و عقائد بشرى بيشتر ظهور ميكند ، اين معرفت در بارهء جهان هستى ثابتتر و روشنتر مى گردد كه اين جهان هستى هر چه باشد و هر گونه تفسير شود ، كار بسيار با اهميتى در آن صورت مى گيرد كه نظم و قانون محير العقول هستى نمودى از آن است .
در اينجا جمله اى از بزرگترين فيزيكدانان اين قرن را بياد بياوريم كه مى گويد : در اين دنيا حقيقتى وجود دارد كه نمى دانيم آن حقيقت چيست و اين حقيقت كارى انجام مى دهد كه نمى دانيم آن چه كاريست . اگر چه اين متفكر هم خود حقيقت اعلا و هم كار با اهميتى را كه در اين جهان انجام مى گيرد ، با ابهام برگذار مى كند ، ولى با يك تحليل ساده مى توانيم علت اين ابهام و روشن شدن آنرا در نظر بگيريم : اين متفكر كه از فيزيكدانان شماره يك قرن ما است ، ابهام مزبور را با نظر به معلومات فيزيكى كه در ظاهر نمودهائى ناآگاه و بىزبان مى باشند بيان ميكند اما از طرف ديگر نظم و وابستگى اين نمودها به اصول بنيادين ، هم آن حقيقت را كه نمى داند چيست اثبات مى كند و هم آن كار با اهميت را كه آن حقيقت در جهان هستى انجام مى دهد ، قابل لمس مى نمايد . ولى اين فيزيكدان در كتاب « دنيائى كه من مى بينم » صريحا در بارهء حقيقت اعلا صحبت ميكند و تابش