ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٩٥ - حكماء و دانشمندان اسلامى در صدد تعريف نفس و روان بر آمده اند
١ - حيات - عاليترين پديده اى است كه در قلمرو طبيعت نمودار مى گردد .
در بارهء تعريف اين پديده مانند ديگر حقايق پيچيده كه از طبيعت جامد فاصلهء زيادى دارد ، مانند احساس ، صيانت ذات ، حركت آگاهانه ، توليد و تلاش براى ابقاى نسل ، به توصيف عوامل طبيعى و پديدهها و فعاليتها و ابعاد گوناگون آن مى پردازند ، بدون اين كه بخواهند يا بتوانند خود حيات را مستقلا بطور كامل ( جامع و مانع ) مورد تعريف قرار بدهند . بهر حال حيات پديده ايست كه در پهنهء طبيعت نمودار مى گردد و اساسىترين خواص آن چنانكه گفتيم : احساس ، صيانت ذات و خودگردانى و حركت و احساس لذت و الم و توليد و تلاش براى ابقاى نسل و غير ذلك ميباشد .
٢ - جان - بعضى گفتهاند : مانند خمير مايهء حيات است كه تشكل و وحدت حيات را حفظ مى نمايد . اين معنى منافاتى با اضافهء اين معنى ندارد كه جان آن بعد از حيات است كه منشأ احساس ملايم و ناملايم با طبيعت حيات ميباشد .
٣ - خود - محصول عالى طبيعت حيات است كه مديريت و تنظيم و باز سازى و توجيه آن را بعهده دارد و انسان در « حيات و جان و خود طبيعى » با ديگر جانداران مشترك است .
٤ - من - اين همان خود است كه مورد آگاهى و هشيارى قرار مى گيرد و مى تواند خود را از جز خود تفكيك كند .
اين سه اصطلاح ( - دوم و سوم و چهارم ) را با كلمهء نفس كه داراى مفهوم عام است نيز بكار مى برند . خود در مرحلهء « من » كه عالىتر از خود حيوانى است ، ابعاد متنوعى از خود به فعليت مى رساند ، مانند بعد اجتماعى ، بعد تقوى و تعهد و كمال جوئى و غير ذلك .
٥ - روان - بعد متحرك « من » است كه انواعى از حركتهاى عرضى و طولى را نشان مى دهد . اين بعد تحرك و تحول بنا به نقل ارسوط در كتاب « النفس » اساسىترين و شايعترين مختص روان است . ارسطو در همين كتاب