با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥٩ - امير مؤمنان(ع) و مصيبت حسين(ع)
كه به حرم من و نزديك من پناه آورده و به او پناه ندادهاند! من در خوابش او را به سينه مىچسبانم و به او فرمان مىدهم كه از سراى هجرتم كوچ كند. او را مژده شهادت مىدهم و او به سرزمين قتلگاه خويش و جايى كه در آن كشته مىشود كوچ مىكند- سرزمين اندوه و گرفتارى و قتل و نابودى. گروهى از مسلمانان يارى اش مىدهند. اينان در روز قيامت از شهداى بزرگ امت من هستند. گويى به او مىنگرم كه تيرخورده و از اسب بر زمين افتاده است، سپس همانند گوسفند، مظلومانه او را سر مىبرند.
سپس رسول خدا (ص) گريست و اطرافيانش نيز گريستند و صداى آه و نالهشان بلند شد! آنگاه رسول خدا (ص) برخاست و در آن حال فرمود:
«پروردگارا من از آنچه پس از من به اهل بيتم مىرسد به تو شكايت مىكنم. سپس وارد خانه خويش گرديد.» [١]
٨- عبداللَّه بن عباس گويد: چون بيمارى وفات پيامبر (ص) شدت گرفت، در آن حال حسين (ع) را به سينهاش چسباند و عرقش بر روى او مىريخت. حضرت در حالى كه جان مىداد مىفرمود: «مرا با يزيد چه كار! خداوند در يزيد مباركى قرار مدهاد. خداوندا يزيد را لعنت كن.»
سپس براى مدتى طولانى بى هوش شد و باز به هوش آمد و در حالى كه اشك از چشمانش جارى بود، حسين را مىبوسيد و مىفرمود: «من و قاتل تو در حضور خداى عزوجل يكديگر را مىبينيم». [٢]
امير مؤمنان (ع) و مصيبت حسين (ع)
همانگونه كه رسول خدا (ص) پيوسته ماتمزده مىزيست و از اندوه فراوان رنج مىبرد؛ و به خاطر گرفتارىهاى بزرگى كه پس از آن حضرت بر سر حسين (ع) مىآمد. به تلخى مىگريست و اطرافيانش را نيز مىگرياند، اميرالمؤمنين (ع) نيز چنين بود. در اين باره از
[١] امالى، شيخ صدوق، ص ٩٩- ١٠١، مجلس ٢٤، شماره ٢.
[٢] مثير الاحزان، ص ٢٢.