با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١١٥ - دروغ بستن عمر سعد بر امام(ع)
روز شهادتش همه را شنيدم. به خدا سوگند هرگز آن طور كه مردم مىپندارند نبود و حسين به آنان نگفت كه دستش را در دست يزيد بن معاويه بگذارند و يا او را به يكى از مرزهاى اسلامى بفرستند! بلكه گفت: مرا بگذاريد تا در اين زمين پهناور بروم و ببينم كه كار مردم به كجا مىكشد. [١]
دروغ بستن عمر سعد بر امام (ع)
طبرى نقل مىكند كه عمر سعد پس از ديدار با امام، به يزيد نامهاى نوشت كه متن آن چنين است: اما بعد، خداوند آتش را خاموش كرد، سخن را يكى نمود و كار امت را به صلاح آورد! اينك حسين به من قول داده است كه به همان جا كه آمده باز گردد، يا اينكه او را به هر كدام از مرزهاى اسلامى كه بخواهيم بفرستيم؛ و مانند يكى از مسلمانان باشد و حق و حقوقى مانند آنان داشته باشد. يا اينكه نزد اميرالمؤمنين، يزيد، بيايد و دست در دست او بگذارد تا در كار ميان خودش و او نظر دهد، اين كار موجب خوشنودى شما و صلاح امّت است. [٢]
شايان توجه است كه طبرى اين نامه و نيز آن نامهاى را كه آن سه مطلب دروغ را به امام نسبت مىدهد، از ابى مخنف، از مجالد بن سعيد همدانى [٣] و صقعب بن زهير [٤] نقل مىكند.
[١] تاريخ الطبرى، ج ٤، ص ٣١٣
[٢] همان.
[٣] مجالد بن سعيد همدانى: منابع رجالى شيعه درباره وى چيزى ننوشتهاند. اما ذهبى از عالمان اهل تسنندربارهاش مىگويد: او در دوران گروهى از صحابه به دنيا آمد، ولى از آنها چيزى ندارد و در شمار تابعان خردسال محسوب مىگردد، و در حديثش سستى ديده مىشود. بحار مىگويد. يحيى بن سعيد او را تضعيف مىكرد و عبد الرحمن بن مهدى چيزى از او نقل نمىكرد. احمد بن حنبل او را چيزى نمىديد و مىگفت: او چيزى نيست. ابن معين گفته است: به او احتجاج نمىشود؛ و يك بار گفته است: ضعيف است.
و ر. ك: سير اعلام النبلاء، ج ٦، ص ٢٨٥.
[٤] صقعب بن زهير: تنها چيزى كه در كتابهاى رجالى درباره وى ديدهايم سخن نمازى است كه مىگويد: او را ياد نكردهاند. نصر بن مزاحم از عمر بن سعد از او قضاياى صفين را نقل كرده است. (كتاب صفين، ص ١١، و ٥١٩). ر. ك: مستدركات: علم الرجال الحديث، ج ٤، ص ٢٦٨، شماره ٧١١٨.