با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٣٧ - ١ - شهادت قاسم بن حسن(ع)
حسين چونان باز شكارى سر رسيد و مانند شير ژيان حمله كرد. شمشيرى به عمر نواخت و دستش را از آرنج قطع كرد. عمر فريادى برآورد كه لشكريان شنيدند و سپس حضرت از او كناره گرفت و سواران كوفه براى نجات وى هجوم بردند، اما او بر زمين افتاد و زير سمّ اسبها كشته شد. گرد و غبار به آسمان بلند شد و حسين (ع) بر سر جوان ايستاده بود؛ و او پاهايش را بر زمين مىكشيد. امام (ع) مىگفت: نفرين بر مردمى كه تو را كشتند. سر و كارشان در قيامت با جدّت خواهد بود. بر عمويت گران است كه او را بخوانى و تو را اجابت نكند و چون اجابتت كند به حال تو سودمند نباشد. به خدا سوگند! دشمنان بسيار و دوستان اندك شدهاند.
سپس او را بغل كرد و در حالى كه پاهاى جوان بر زمين كشيده مىشد، به خيمهگاه برد. با خود گفتم: با وى چه خواهد كرد؟ ديدم كه او را آورد و در كنار على اكبر و ديگر كشتگان خاندانش نهاد. پرسيدم اين جوان كه بود؟ گفتند: قاسم بن حسن بن على بن ابى طالب. [١]
در مقتل خوارزمى آمده است: «به خدا سوگند بر عمويت گران است كه او را بخوانى و اجابتت نكند. يا اجابت كند ولى يارى نكند و يا يارى كند ولى تو را بى نياز نكند. نفرين بر قومى كه تو را كشتند. واى بر قاتل تو».
سپس او را برداشت و گويى كه پاهاى جوان بر زمين كشيده مىشد و سينهاش را بر سينهاش گذاشته بود. با خود گفتم: با او چه خواهد كرد؟ آنگاه ديدم كه او را آورد و در ميان ديگر كشتگان خاندانش گذارد، سر را به آسمان بلند كرد و گفت: «خداوندا، اينان را يكايك نابود كن و هيچ كدامشان را باقى مگذار و هيچ گاه بر آنان مبخش. اى عموزادگان من شكيبا باشيد، اى خاندان من شكيبا باشيد كه پس از اين روز هرگز روى خوارى را نخواهيد ديد». [٢]
[١] الارشاد، ج ٢، ص ١٠٨؛ الدر النظيم، ص ٥٥٦؛ تذكرة الخواص، ص ٢٣٠؛ تاريخ الطبرى، ج ٣، ص ٣٢١؛ مآثر الانافه، ج ١، ص ١٠٧.
[٢] مقتل الحسين (ع)، خوارزمى، ج ٢، ص ٣٢.