با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٧٥ - شديد شدن تشنگى امام در آخرين حمله
فرات حمله مىكرد، آنان نيز حمله مىكردند، و او را دور مىساختند. از آن ميان مردى به نام ابوالحتوف جحفى تيرى رها كرد كه بر پيشانى حضرت نشست. حسين (ع) تير را بيرون آورد و دور افكند. خون از صورت و محاسن امام (ع) جارى شد؛ در آن حال فرمود: خدايا تو مىبينى كه من به وسيله اين بندگان سركش و ستمگر تو به چه حالى گرفتار شدهام، بار پروردگارا! اينان را يكايك ريشه كن كن و به قتل برسان و هيچ يك از آنان را بر روى زمين باقى مگذار؛ و هرگز بر آنان مبخش!
آنگاه همانند شير خشمگين حمله كرد و به هر كس مىرسيد او را بر خاك مىافكند. تير از هر سو بر او مىباريد و آن حضرت سينه و سر را در برابر آنها سپر مىكرد؛ [١] و مىگفت:
اى امت بد كردار! پس از محمد با خاندانش بد رفتار كرديد. بدانيد كه از اين پس كه مرا كشتيد، كشتن همه بندگان صالح خداوند براى شما آسان است. به خدا سوگند، من اميدوارم به خاطر اينكه شما مرا خوار كرديد، او مرا گرامى بدارد؛ و آنگاه از جايى كه خود ندانيد از شما انتقام بگيرد!
حصين بن مالك سكونى فرياد زد و گفت: اى پسر فاطمه، به چه وسيله انتقام تو را از ما مىگيرد؟ فرمود: شما را به جان هم مىاندازد و خونتان را مىريزد؛ و آنگاه بر شما عذابى دردناك خواهد باريد.
[١]- ابن عساكر به نقل از مسلم بن رياح- يكى از غلامان على بن ابى طالب (ع)- چنين مىنويسد: «روز قتلحسين بن على با او همراه بودم. وقتى تيرى به صورتش زدند، خطاب به من فرمود: اى مسلم، دستها را زير خون بگير. من چنين كردم و چون پر شد، گفت: آن را در دست من بريز. من ريختم و حضرت آنها را به سوى آسمان ريخت و فرمود: خداوندا انتقام خون فرزند دختر پيامبرت را بگير!
مسلم گفت: قطرهاى از آن خون بر زمين نيفتاد». (ر. ك: تاريخ ابن عساكر، ترجمة الامام الحسين (ع)، تحقيق محمودى، ص ٢٣٤٥، شماره ٢٨١).