با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٣٦ - چند نكته
باران را از اينان باز دار و سالهاى قحطى مانند سالهاى يوسف را براى آنان بفرست و غلام ثقيف را بر آنان چيره كن تا جام تلخ مرگ را به آنان بنوشاند. [١] چرا كه اينان به ما دروغ گفتند و رها كردند؛ و تو پروردگار مايى. بر تو توكل مىكنيم و به سوى تو باز مىگرديم؛ و بازگشت به سوى توست.
سپس فرود آمد و اسب رسول خدا (ص)، موسوم به مرتجز را خواست و سوار شد و يارانش را براى جنگ منظم ساخت. [٢]
چند نكته:
١- از ظاهر متون تاريخى كه متن سخنان امام (ع) را پيش از آغاز جنگ نقل كردهاند- با وجود اختلافهايى كه با هم دارند- چنين بر مىآيد كه هر كدام از اين متون به تنهايى متن خطابه حضرت را تشكيل مىدهند. يعنى با فرض اينكه همه اين روايات درست از امام (ع) نقل شده باشد، ناگزير بايد اين خطابهها گوناگون بوده و پيش از جنگ ايراد شده باشند، يا اينكه اجزا و فرازهاى متعددى از يك خطبه بوده باشند ولى ميان آنها فاصله افتاده و وحدت سياق آنها از ميان رفته باشد. به حسب تدريجى بودن امور، ناچار آن حضرت بايد سخن
[١] در مقتل خوارزمى، ج ٢، ص ١٠ آمده است: «جامى تلخ به آنان بنوشاند و هيچ كس را از آنان نگذارد. در برابر هركشتهاى يك كشته و براى هر ضربتى يك ضربت انتقام من و خويشاوندانم و خاندانم و پيروانم را بگيرد، چرا كه اينان ما را فريفتند و به ما دروغ گفتند ...»
[٢] اللهوف، ص ٤٢- ٤٣؛ تاريخ ابن عساكر، ترجمة الامام الحسين (ع)، تحقيق محمودى، ص ٣١٧- ٣٢٠، شماره ٢٧٣، با اندكى تفاوت؛ مقتل الحسين، خوارزمى، ج ٢، ص ٨- ١٠، در اين كتاب آمده است: «آنگاه فرمود: عمر سعد كجاست؟ عمر را برايم صدا بزنيد! صدا زدند؛ و او از آمدن نزد حضرت ناخشنود بود. فرمود: اى عمر، تو مرا مىكشى و فكر مىكنى اين فرو مايه فرومايه زاده ملك رى و گرگان را به تو خواهد داد!؟ به خدا سوگند كه به آن دست نخواهى يافت. اين پيمانى است بسته شده هر چه خواهى بكن، به خدا كه پس از من در دنيا و آخرت شادنخواهى زيست. گويى مىبينم كه سرت را در يكى از محلههاى كوفه نصب كردهاند و كودكان آن را هدف تيرهايشان ساختهاند. عمر سعد از سخن حضرت خشمگين شد و روى از او برتافت و ميان يارانش ندا داد: منتظر چه هستيد. همگى به او حمله كنيد كه او لقمهاى بيش نيست!»