با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢١١ - عناصر سپاه اموى
سنان بن انس، شمربن ذى الجوشن، حرملة بن كاهل، مسروق بن وائل و حكيم بن طفيل.
در ميان اينان كسانى بودند كه حتى لباس حسين (ع) را غارت كردند و او را عريان گذاشتند.
خداوند همه شان را لعنت كند.
اينان- چنان كه در گذشته و حال چنين بودهاند- از نظر روحى و روانى مسخ شدهاند.
دلهاشان از كينه و نفرت عموم مردم، به ويژه اهل فضيلت پر است. اينان به آسانى كشتارهاى وحشتناك راه مىاندازند و با سنگدلى تمام، همانند درندگان، مرتكب جنايت مىشوند. [١]
ج- فاسقان و بيكارهها: اينان كسانى هستند كه در زندگى هدفى جز برآورده شدن آرزوهاى فاسدى كه به آنها خو گرفتهاند ندارند. در هنگام رويارويى حق و باطل، به طور معمول اين گونه كسان در صف باطل قرار مىگيرند؛ و خود گواه تباهى و بطلان خويشاند.
اينان براى توجيه كار خود در نپيوستن به صف حق، با آنكه نسبت به آن شناخت دارند، به پستترين دلايل متوسل مىشوند. از روشنترين نمونههاى چنين كسانى در سپاه عمر سعد اينها بودند: ابو حريث عبداللَّه بن شهر سبيعى و يزيد بن عذره عنزى. [٢]
٣- خوارج: ميان مورخان چنين مشهور است كه خوارج نيز در ميان سپاهى كه ابن زياد براى جنگ با امام حسين (ع) در كربلا بسيج كرد، شركت داشتند. در بيشتر كتابهاى مقتل و زندگينامهها آمده است كه سعد بن حرث انصارى عجلانى و برادرش ابوالحتوف از
[١] نقل شده است كه متولى بريدن سر امام حسين (ع)- شمر بن ذى الجوشن- به آن حضرت گفت: من تو را خوب مىشناسم، مادرت زهرا، پدرت على مرتضى، جدت محمد مصطفى، دادخواهت (خداوند) على اعلى است. تو را مىكشم و باك ندارم! (بحار الانوار، ج ٤٥، ص ٥٦). در روايتى آمده است كه امام فرمود: و اى بر تو، اگر مىدانى كه اين حسب و نسب من است، پس چرا مرا مىكشى؟ گفت: اگر من تو را نكشم، چه كسى جايزه را از يزيد مىگيرد؟ (ر. ك: المنتخب، طريحى، ص ٤٥١.) سنان بن انس خطاب به ابن سعد مىگويد:
ركابم را نقره يا طلا بگير كه من سرور محجوبان را كشتهام!
كسى راكشتم كه از نظر پدر و مادر بهترين است و اگر نسبها را باز گويند، او بهترين نسب را دارا است. ر. ك: البدايه و النهايه، ج ٨. ص ١٨٩).
طبرى به نقل از مسروق به نقل از مسروق بن وائل مىنويسد: من در پيشاپيش سواران بودم، شايد به سر حسين (ع) دست يابم! (ر. ك: تاريخ الطبرى، ج ٣، ص ٣٢٢).
[٢] در اينجامؤلف محترم، واقعهاى را نقل كرده كه ما پيش از اين، در فصل دوم، ذيل عنوان «بگو: ناپاك و پاكيزه برابر نيستند» ترجمه كامل آن را نقل كرديم. به آنجا مراجعه شود.