با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤١ - كربلا در تاريخ برخى پيامبران
گفت: قاتل او لعنت شده اهل هفت آسمان و هفت زمين است. آنگاه نوح او را چهار بار لعنت كرد، سپس كشتى به حركت درآمد تا آنكه به كوه جودى رسيد و بر آن استقرار يافت. [١]
٤- نيز مجلسى گفته است: نقل شده كه ابراهيم (ع) سوار بر اسب بر زمين كربلا گذشت، اسب لغزيد، ابراهيم بر زمين افتاد، سرش شكافت و خونش جارى گرديد. او آغاز به استغفار كرد و گفت: پروردگارا چه گناهى از من سرزده است؟
در اين هنگام جبرئيل فرود آمد و گفت: اى ابراهيم، از تو گناهى سر نزده است، ليكن در اين مكان فرزند خاتم پيامبران و خاتم اوصيا كشته مىشود، و خون تو همسان با خون او جارى گرديد.
گفت: اى جبرئيل قاتلش كيست؟
گفت: لعنت شده اهل آسمانها و زمين. لعنت قلم بدون اجازه پروردگارش بر لوح رفت، آنگاه خداى متعال به قلم وحى فرمود: تو به خاطر اين لعن استحقاق ستايش دارى.
سپس ابراهيم (ع) دستانش را بلند كرد و فراوان بر يزيد لعنت فرستاد، و اسب ابراهيم با زبانى شيوا آمين گفت. پس ابراهيم (ع) به اسبش گفت: چه فهميدى كه دعايم را آمين گفتى؟
گفت: اى ابراهيم، من به اينكه تو بر من سوارى افتخار مىكنم. چون لغزيدم و تو از پشتم افتادى بسيار خجلت زده شدم؛ و سبب اين كار از سوى يزيد ملعون بود. [٢]
٥- همچنين همو گويد: نقل شده است كه گوسفندان اسماعيل بر ساحل نهر فرات چرا مىكردند. چوپان به او خبر داد كه گوسفندان، از فلان روز است كه از آب اين نهر نمىنوشند. اسماعيل سبب اين كار را از پروردگارش پرسيد. جبرئيل نازل شد و گفت: اى اسماعيل، از گوسفندانت بپرس، سبب اين كار را به تو خواهند گفت. اسماعيل پرسيد:
چرا از اين آب نمىنوشيد؟
از آن ميان گوسفندى با زبان رسا گفت: به ما رسيده است كه فرزندت حسين (ع)، سبط محمد، در اينجا تشنه كشته مىشود، و ما بر اندوه او از آب اين نهر نمىنوشيم. سپس
[١] بحارالانوار، ج ٤٤، ص ٢٤٣، باب ٣، ح ٣٨.
[٢] همان، باب ٣٠، ح ٣٩.